بسیج همراه اول

    • ************************************************ 
      طلوع طلیعه ی تابناک دهه ی فجر بر فجر آفرینان دلاور خجسته باد.
      دهه فجر از نگاه مقام معظم رهبری
       دهه فجر ،‌ سرآغاز طلوع اسلام،‌ خاستگاه ارزشهای اسلامی، مقطع رهایی ملت ایران و بخشی از تاریخ ماست که گذشته را از آینده جدا ساخته است. در دهه فجر اسلام تولدی دوباره یافت و این دهه در تاریخ ایران نقطه ای تعیین کننده و بی مانند بشمارمیرود. تا قبل از انقلاب اسلامی،‌ در ایران نظام اسلامی وجودنداشت و رابطه پادشاهان با مردم رابطه ی «غالب و مغلوب» و« سلطان و رعیت » بود وپادشاهان احساس می‌کردند که فاتحینی هستند که بر مردم غلبه یافته اند
      وحضرت امام رضوان الله تعالی علیه این سلسله معیوب را قطع کردند و نقطه ی عطفی در تاریخ ایران بوجودآوردند و شمشیر اسلام مردم را علیه دشمنان اسلام،‌ مردم و استعمارگران به کار گرفتند. دهه انقلاب از رشحات اسلام است و آئینه ای است که خورشید اسلام در او درخشید و این دهه باید با عظمت هرچه تمامتر برگزارشود. این مراسم را با هیجانهای عاطفی صحیح باید با طراوت و تازه کرد. در مذهب ما،‌ احساسات،‌ گریه و شادی، حب و بغض و عشق و نفرت جایگاه والایی دارد. از این رو جشنهای دهه فجر می بایستی همچون مراسم و اعیاد مذهبی گرامی داشته شود و مردمی باشد. باید کلیه مساجد فعال شوند و مردم با حضور در مساجد خاطره ی فراموش نشدنی حضرت امام و پیروزی انقلاب اسلامی را جشن بگیرند. صداوسیما باید فیلمها و سریالهای تلویزیونی و برنامه هایی بمناسبت دهه فجر تهیه کند که یادآور خاطره های خوش انقلاب باشد و حضور همه جانبه ی مردم و حل شدن آنان را در دوران انقلاب نشان دهد.
      فرا رسیدن ماه محرم ، ماه پر پر شدن گلهای گلستان فاطمه(س) تسلیت باد
      کم کم سیاهی علمت دیده میشود
      آثار خیمه های غمت دیده می شود
      افتاده سینه ام به تپش های انتظار
      از روی تل دل،حرمت دیده میشود
      ----

      *السلام علیک یاابا عبدالله الحسین(ع)*
      فرارسیدن ایام محرم تسلیت باد
      علت نامگذاري اين ماه و حرمت ويژه آن در ميان مسلمانان
      تاسيس تاريخ براي مسلمانان در زمان خلافت خليفه دوم مسلمين و با مشورت علي (ع) در سال شانزدهم هجري صورت گرفته است. مبدا تاريخ را هجرت پيامبر و ماه نخست آن را محرم، سالي كه هجرت روي داده بود گرفتند ....(1) علت نامگذاري اين ماه آن بود كه در ايام جاهليت، جنگ در اين ماه را حرام مي دانستند.
      ـ در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجري كاروان حضرت امام حسين (ع) وارد كربلا شد و سپاهيان دشمن كه هر روز بر تعدادشان افزوده مي شد در روزهاي تاسوعا و عاشورا كه روز نهم و دهم محرم مي باشد او و يارانش را به شهادت رساندند. پيشواي هشتم شيعيان امام رضا (ع) در خصوص اين ماه فرمود: در جاهليت، حرمت اين ماه نگاه داشته مي شد و در آن  نمي جنگيدند ولي در اين ماه، خونهاي ما را ريختند و حرمت ما را شكستند و فرزندان و زنان ما را اسير كردند و خيمه ها را آتش زدند و غارت كردند و حرمت پيامبر را دربارة ذريه اش رعايت نكردند. .... آيت الله ميرزا جواد ملكي تبريزي در «مراقبات» نوشته است:«كودكانم را مي ديدم كه در دهة نخست ماه محرم غذا نمي خوردند و به نان خالي اكتفا مي كردند كسي هم به آنان نگفته بود ماه محرم شروع شده است گمان مي كنم عشقي دروني آنان را برمي انگيخت.» (2) به همين دليل ماه محرم با حادثه عاشورا عجين شده است و فرا رسيدن آن دلها را پر از غم مي سازد و پيروان و شيفتگان امام حسين (ع) از اول محرم، محافل و مجالسي را سياهپوش كرده، به ياد آن امام شهيد به عزاداري مي پردازند.... (3)
       
      شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا،
      هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند.
      روز اول محرم : مسلم ابن عقيل عليه السلام
      روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( وروديه )
      روز سوم محرم : حضرت رقيه عليها السلام
      روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب عليهم السلام - طفلان زينب عليهما السلام
      روز پنجم محرم : اصحاب  و عبدالله ابن الحسن عليهم السلام
      روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام
      روز هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر عليه السلام
      روز هشتم محرم : حضرت علي اکبر عليه السلام
      روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام
      روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام - حضرت زينب عليها السلام و شام غريبان
      روز يازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا
      روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه
      1-(تاريخ تحليلي اسلام/ دكتر شهيدي/ ص130)
      2-(پيام آورعاشورا/ مهاجراني/ص 11)
      3-(با اندكي دخل و تصرف/ فرهنگ عاشورا جواد محدثي/ ص 406)
       
      آغازمحّرم
      روزي كه علي ذكرلب مردم بود
      يك فتنه خفته بين مردم گم بود
      هرچند محرّم آيدازراه ،ولي
      آغازمحّرم زغديرخُم بود
       
      سلام بر محرمت حسين جان
      به خيمه هاي ماتمت حسين جان
      سلام بر سياهي عزايت
      به جانگدازي غمت حسين جان
      سلام بر سرشك عاشقانت
      كه هست آب زمزمت حسين جان
      سلام بر نواي كودكاني
      كه دم گرفته با دمت حسين جان
      سلام بر كسيكه با دل آيد
      به پيشواز مقدمت حسين جان
      سلام بر دل شكسته اي كه
      بخواهد از تو مرحمت حسين جان
      سلام بر نواي عاشقي كه
      شد آشنا و محرمت حسين جان
      سلام بر حريم با صفايت
      به احتزاز پرچمت حسين جان
      سلام بر صفاي عاشقي كه
      كني بر او تو مرحمت حسين جان
      سلام بر حريم عترت تو
      به زينب مكرمت حسين جان
      سلام بر دلي كه مي شود او
      فدايي محرمت حسين جان
        
       
      در ادامه چهل حديث از احاديث اهل‌بيت (ع) كه به عزاداري، به‌ويژه عزاداري سيد و سالار شهيدان مي‌پردازد را مرور مي‌كنيم.

      * آتش عشق حسينى
      قال رسول الله (ص): ان لقتل الحسين (ع) حرارة فى قلوب المؤمنين لا تبرد ابدا.
      پيامبراكرم (ص) فرمود: براى شهادت حسين (ع)، حرارت و گرمايى در دل‌هاى مؤمنان است كه هرگز سرد و خاموش نمى‏شود. (جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص556)

      * عاشورا، روز غم
      قال الرضا (ع): من كان يوم عاشورا يوم مصيبته و حزنه و بكائه جعل الله عزوجل يوم القيامة يوم فرحه و سروره.
      امام رضا (ع) فرمود: هر كس كه عاشورا، روز مصيبت و اندوه و گريه‏اش باشد، خداوند روز قيامت را براى او روز شادى و سرور قرار مى‏دهد. (بحارالانوار، ج 44، ص284)

      * محرم، ماه سوگوارى
      قال الرضا (ع): كان ابى اذا دخل شهر المحرم لا يرى ضاحكا و كانت الكابة تغلب عليه حتى يمضى منه عشرة ايام، فاذا كان اليوم العاشر كان ذلك اليوم يوم مصيبته و حزنه و بكائه...
      امام رضا (ع) فرمود: هر گاه ماه محرم فرا مى‏رسيد، پدرم (موسى بن‏ جعفر) ديگر خندان ديده نمى‏شد و غم و افسردگى بر او غلبه مى‏يافت تا آن كه ده روز از محرم مى‏گذشت، روز دهم محرم كه مى‏شد، آن روز، روز مصيبت و اندوه و گريه پدرم بود. (امالى صدوق، ص 111)
      * ديده‏هاى خندان
      قال رسول الله (ص): يا فاطمة! كل عين باكية يوم القيامة الا عين بكت على مصاب الحسين فانها ضاحكة مستبشرة بنعيم الجنة.
      پيامبراكرم (ص) فرمود: فاطمه جان! روز قيامت هر چشمى گريان است، مگر چشمى كه در مصيبت و عزاى حسين گريسته باشد، كه آن چشم در قيامت خندان است و به نعمتهاى بهشتى مژده داده مى‏شود. (بحارالانوار،ج 44، ص293)

      * سالگرد سوگ حسين (ع)
      عن الصادق (ع): نيح على الحسين بن على سنة فى كل يوم و ليلة و ثلاث سنين من اليوم الذى اصيب فيه.
      حضرت صادق (ع) فرمود: يك سال تمام، هر شب و روز بر حسين بن على (ع) نوحه‌خوانى شد و سه سال، در روز شهادتش سوگوارى برپا گشت. (بحارالانوار،ج 79، ص102)

      * وقف براي عزادارى
      قال الصادق (ع): قال لى ابى: يا جعفر! اوقف لى من منالى كذا و كذا النوادب تندبنى عشر سنين بمنى ايام منى.
      امام صادق (ع) مى‏فرمايد: پدرم امام باقر(ع) به من فرمود: اى جعفر! از مال خودم فلان مقدار وقف نوحه‌خوانان كن كه به مدت ده سال در «منا» در ايام حج، بر من نوحه‌خوانى و سوگوارى كنند. (بحارالانوار، ج 46، ص220)

      * نوحه‌خوانى سنتى
      عن ابى هارون المكفوف قال: دخلت على ابى عبد الله (ع) فقال لى: انشدنى، فأنشدته فقال: لا، كما تنشدون و كما ترثيه عند قبره...
      ابوهارون مكفوف مى‏گويد: خدمت حضرت صادق (ع) رسيدم. امام به من فرمود: «برايم شعر بخوان». پس برايش اشعارى خواندم. فرمود: اينطور نه، همان طور كه (براى خودتان) شعر خوانى مى‏كنيد و همانگونه كه نزد قبر حضرت سيد الشهداء مرثيه مى‏خوانى. (بحارالانوار، ج 44، ص287)

      * پاداش شعر گفتن براى حسين (ع)
      قال الصادق (ع): ما من احد قال فى الحسين شعرا فبكى و ابكى به الا اوجب الله له الجنة و غفر له.
      امام صادق (ع) به جعفر بن عفان فرمود: هيچ كس نيست كه درباره حسين (ع) شعرى بسرايد و بگريد و با آن بگرياند مگر آن كه خداوند، بهشت را بر او واجب مى‏كند و او را مى‏آمرزد. (رجال شيخ طوسى، ص289)

      * سرودن براى اهل‌بيت (ع)
      قال الصادق (ع): من قال فينا بيت شعر بنى الله له بيتا فى الجنة.
      امام صادق (ع) فرمود: هر كس در راه ما و براى ما يك بيت شعر بسرايد، خداوند براى او خانه‏اى در بهشت، بنا مى‏كند. (وسائل الشيعه،ج 10، ص467)

      * اصحاب مدح و مرثيه
      قال الصادق (ع): الحمد لله الذى جعل فى الناس من يفد الينا و يمدحنا و يرثى لنا.
      امام صادق (ع) فرمود: خدا را سپاس كه در ميان مردم، كسانى را قرار داد كه به سوى ما مى‏آيند و بر ما وارد مى‏شوند و ما را مدح و مرثيه مى‏گويند. (وسائل الشيعه، ج 10، ص469)

      * شعرخوانى در ايام عزا
      قال الرضا (ع): يا دعبل! احب ان تنشدنى شعرا فان هذه الايام حزن كانت علينا اهل البيت (ع).
      امام رضا (ع) به دعبل (شاعر اهل بيت) فرمود: اى دعبل! دوست دارم كه برايم شعرى بسرايى و بخوانى، چرا كه اين روزها (ايام عاشورا) روز اندوه و غمى است كه بر ما خاندان رفته است. (جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص567)

      * مرثيه، نصرت اهل بيت (ع)
      عن الرضا (ع): يا دعبل! ارث الحسين (ع) فانت ناصرنا و مادحنا ما دمت حيا فلا تقصر عن نصرنا ما استطعت.
      امام رضا (ع) فرمود: اى دعبل! براى حسين بن على (ع) مرثيه بگو، تو تا زنده‏اى، ياور و ستايشگر مايى، تا مى‏توانى، از يارى ما كوتاهى مكن. (جامع احاديث الشيعه،ج 12، ص567)

      * شيعيان همراه و همدل با ائمه
      قال على (ع): ان الله...اختار لنا شيعة ينصروننا و يفرحون بفرحنا و يحزنون لحزننا.
      على (ع) فرمود: خداوند براى ما، شيعيان و پيروانى برگزيده است كه ما را يارى مى‏كنند، با خوشحالى ما خوشحال مى‏شوند و در اندوه و غم ما، محزون مى‏گردند. (غررالحكم،ج 1، ص235)

       
       * كشته اشك
      قال الحسين (ع): انا قتيل العبرة لا يذكرنى مؤمن الا بكى.
      حسين بن على (ع) فرمود: من كشته اشكم. هيچ مؤمنى مرا ياد نمى‏كند مگر آن كه ـ به خاطر مصيبتهايمـ گريه مى‏كند. (بحارالانوار، ج 44، ص279)

      * يك قطره اشك
      قال الحسين (ع): من دمعت عيناه فينا قطرة بوأه الله عز و جل الجنة.
      حسين بن على (ع) فرمود: چشمان هر كس كه در مصيبتهاى ما قطره‏اى اشك بريزد، خداوند او را در بهشت جاى مى‏دهد. (احقاق الحق، ج 5، ص523)

      * بهشت، پاداش عزادارى
      قال على بن الحسين السجاد (ع): ايما مؤمن دمعت عيناه لقتل الحسين و من معه حتى يسيل على خديه بوأه الله فى الجنة غرفا.
      امام سجاد (ع) فرمود: هر مؤمنى كه چشمانش براى كشته‌شدن حسين بن على (ع) و همراهانش اشكبار شود و اشك بر صورتش جارى شود، خداوند او را در غرفه‏هاى بهشتى جاى مى‏دهد. (ينابيع المودّه، ص429)

      * به ياد فرزندان فاطمه (س)
      قال السجاد (ع): انى لم اذكر مصرع بنى فاطمة الا خنقتنى لذلك عبرة.
      امام سجاد (ع) فرمود: من هرگز شهادت فرزندان فاطمه را به ياد نياوردم، مگر آن كه به خاطر آن، چشمانم اشكبار گشت. (بحارالانوار، ج 46، ص109)

      * سوگوارى در خانه‏‌ها
      قال الباقر (ع): ثم ليندب الحسين و يبكيه و يأمر من فى داره بالبكاء عليه و يقيم فى داره مصيبته باظهار الجزع عليه و يتلاقون بالبكاء بعضهم بعضا فى البيوت و ليعز بعضهم بعضا بمصاب الحسين (ع).
      امام باقر(ع) نسبت به كسانى كه در روز عاشورا نمی ‏توانند به زيارت آن حضرت بروند، اينگونه دستور عزادارى دادند و فرمودند: بر حسين (ع) ندبه و عزادارى و گريه كند و به اهل خانه خود دستور دهد كه بر او بگريند و در خانه‏اش با اظهار گريه و ناله بر حسين (ع)، مراسم عزادارى بر پا كند و يكديگر را با گريه و تعزيت و تسليت گويى در سوگ حسين (ع) در خانه‏هايشان ملاقات كنند. (كامل الزيارات، ص175)

      * اشك على (ع) در سوگ شهداى كربلا
      قال الباقر (ع): مر على بكربلا فى اثنين من اصحابه قال: فلما مر بها ترقرقت عيناه للبكاء ثم قال: هذا مناخ ركابهم و هذا ملقى رحالهم و هيهنا تهراق دماؤهم، طوبى لك من تربة عليك تهراق دماء الأحبة.
      امام باقر (ع) فرمود: اميرالمؤمنين (ع) با دو تن از يارانش از «كربلا» گذر كردند، حضرت، هنگام عبور از آنجا، چشمهايش اشك‌آلود شد، سپس فرمود: اينجا مركب‌هايشان بر زمين مى‏خوابد، اينجا محل بار افكندنشان است و اينجا خون‌هايشان ريخته مى‏شود، خوشا به حال تو اى خاكى كه خون دوستان بر روى تو ريخته مى‏شود! (بحارالانوار، ج 44، ص 258)

      * اشك، حجاب دوزخ
      قال الباقر (ع): ما من رجل ذكرنا او ذكرنا عنده يخرج من عينيه ماء و لو مثل جناح البعوضة الا بنى الله له بيتا فى الجنة و جعل ذلك الدمع حجابا بينه و بين النار.
      امام باقر (ع) پس از شنيدن سروده‏هاى «كميت» درباره اهل‌بيت، گريست و سپس فرمود: هيچ كس نيست كه ما را ياد كند، يا نزد او از ما ياد شود و از چشمانش هر چند به اندازه بال پشه‏اى‏ اشك آيد، مگر آن كه خداوند برايش در بهشت، خانه‏اى بنا كند و آن اشك را حجاب ميان او و آتش دوزخ قرار دهد. (الغدير، ج 2، ص202)

      * بيست سال گريه
      قال الصادق (ع): بكى على بن الحسين (ع) عشرين سنة و ما وضع بين يديه طعام الا بكى.
      امام صادق (ع) فرمود: امام زين‌العابدين (ع) بيست سال (به ياد عاشورا) گريست و هرگز طعامى پيش روى او نمى‏گذاشتند، مگر اين كه گريه مى‏كرد. (بحارالانوار، ج 46، ص 108)

      * ادب سوگوارى
      قال الصادق (ع): لما مات ابراهيم بن رسول الله (ص) حملت عين رسول الله بالدموع ثم قال النبى (ص): تدمع العين و يحزن القلب و لا نقول ما يسخط الرب و انا بك يا ابراهيم لمحزونون.
      امام صادق (ع) فرمود: چون ابراهيم پسر رسول خدا از دنيا رفت، چشم پيامبر پر از اشك شد. سپس پيامبرفرمود: چشم، اشكبار مى‏شود و دل غمگين مى‏‌شود، ولى چيزى نمى‏گوييم كه خدا را به خشم آورد، و ما در سوگ تو اى ابراهيم اندوهناك هستيم. (بحارالانوار، ج 22، ص157)

      * چشم‌هاى اشكبار
      قال الصادق (ع): من ذكرنا عنده ففاضت عيناه حرم الله وجهه على النار.
      امام صادق (ع) فرمود: نزد هر كس كه از ما (و مظلوميت ما) ياد شود و چشمانش پر از اشك گردد، خداوند چهره‏اش را بر آتش دوزخ حرام مى‏كند. (بحارالانوار، ج 44، ص285)

      * احياء خط اهل‌بيت (ع)
      قال الصادق (ع): تزاوروا و تلاقوا و تذاكروا و احيوا امرنا.
      امام صادق (ع) فرمود: به زيارت و ديدار يكديگر برويد، با هم به سخن و مذاكره بنشينيد و امر ما را ـ كنايه از حكومت و رهبرى ـ زنده كنيد. (بحارالانوار، ج 71، ص352)

      * مجالس حسينى
      قال الصادق (ع) للفضيل: تجلسون و تحدثون؟ فقال: نعم، قال: ان تلك المجالس احبها فأحيوا امرنا، فرحم الله من احيى امرنا.
      امام صادق (ع) از «فضيل» پرسيد: آيا (دور هم) مى‏نشينيد و حديث و سخن مى‏گوييد؟ گفت: آرى ‏فرمود: اينگونه مجالس را دوست دارم، پس امر(امامت) ما را زنده بداريد. خداى رحمت كند كسى را كه امر و راه ما را احيا كند. (وسائل الشيعه، ج 10، ص392)

      * اشك‌هاى ارزشمند
      قال الصادق (ع): ...رحم الله دمعتك، اما انك من الذين يعدون من اهل الجزع لنا و الذين يفرحون لفرحنا و يحزنون لحزننا، اما انك سترى عند موتك حضور آبائى لك...
      امام صادق (ع) به «مسمع» كه از سوگواران و گريه كنندگان بر عزاى حسينى بود، فرمود: خداى، اشك تو را مورد رحمت قرار دهد. آگاه باش، تو از آنانى كه از دلسوختگان ما به شمار مى‏آيند، و از آنانى كه با شادى ما شاد مى‏شوند و با اندوه ما غمگين مى‏گردند. آگاه باش! تو هنگام مرگ، شاهد حضور پدرانم بر بالين خويش خواهى بود. (وسائل الشيعه، ج 10، ص397)

      * دل‌هاى سوخته
      قال الصادق (ع): اللهم...و ارحم تلك الأعين التى جرت دموعها رحمة لنا و ارحم تلك القلوب التى جزعت و احترقت لنا و ارحم الصرخة التى كانت لنا.
      امام صادق (ع) بر سجاده خود نشسته و بر زائران و سوگواران اهل بيت، چنين دعا مى‏كرد و مى‏فرمود: خدايا...آن ديدگان را كه اشك‌هايش در راه ترحم و عاطفه بر ما جارى شده و دل‌هايى را كه به خاطر ما نالان گشته و سوخته و آن فريادها و ناله‏هايى را كه در راه ما بوده است، مورد رحمت قرار بده. (بحارالانوار، ج 98، ص8)

      * گريه بر مظلوميت شيعه
      قال الصادق (ع): من دمعت عينه فينا دمعة لدم سفك لنا او حق لنا نقصناه او عرض انتهك لنا او لأحد من شيعتنا بوأه الله تعالى بها فى الجنة حقبا.
      امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه چشمش در راه ما گريان شود، به خاطر خونى كه از ما ريخته شده است، يا حقى كه از ما گرفته‏اند، يا آبرويى كه از ما يا يكى از شيعيان ما برده وهتك حرمت كرده‏اند، خداى متعال به همين سبب، او را در بهشت جاودان، براى ابد جاى مى‏دهد. (امالى شيخ مفيد، ص175)

      * ثواب بى حساب
      قال الصادق (ع): لكل شيى‏ء ثواب الا الدمعة فينا.
      امام صادق (ع) فرمود: هر چيزى پاداش و مزدى دارد، مگر اشكى كه براى ما ريخته شود ـ كه چيزى با آن برابرى نمى‏كند و مزد بى اندازه داردـ .(جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص548)


      كوثر و اشك
      قال الصادق (ع): ما من عين بكت لنا الا نعمت بالنظر الى الكوثر و سقيت منه.
      امام صادق (ع) فرمود: هيچ چشمى نيست كه براى ما بگريد، مگر اين كه برخوردار از نعمت نگاه به «كوثر» مى‏شود و از آن سيرابش مى‏كنند. (جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص554)

      * گريه آسمان
      عن الصادق (ع): يا زرارة! ان السماء بكت على الحسين اربعين صباحا.
      امام صادق (ع) فرمود: اى زراره! آسمان چهل روز، در سوگ حسين بن على (ع) گريه كرد. (جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص552)

      * گريه و اندوه مطلوب
      قال الصادق (ع):كل الجزع و البكاء مكروه سوى الجزع و البكاء على الحسين (ع).
      امام صادق (ع) فرمود: هر ناليدن و گريه‏اى مكروه است، مگر ناله و گريه بر حسين (ع). (بحارالانوار، ج 45، ص313)

      * پيامبر (ص) و گريه بر شهيد
      قال الصادق (ع):ان النبى لما جائته وفاة جعفر بن ابى طالب و زيد بن حارثة كان اذا دخل بيته كثر بكائه عليهما جدا و يقول: كانا يحدثانى و يؤانسانى فذهبا جميعا.
      امام صادق (ع) فرمود: وقتى خبر شهادت جعفر بن ابى طالب و زيد بن حارثه به پيامبر خدا رسيد، از آن پس هر گاه وارد خانه‏ مى‏شد، بر آن دو شهيد به شدت مى‏گريست و مى‏فرمود : آن دو شهيد، با من هم سخن و همدم و انيس بودند، و هر دو رفتند! (من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص177)

      * نفس هاى تسبيح
      قال الصادق (ع):نفس المهموم لظلمنا تسبيح و همه لنا عبادة و كتمان سرنا جهاد فى سبيل الله. ثم قال ابو عبد الله (ع): يجب ان يكتب هذا الحديث بالذهب.
      امام صادق (ع) فرمود: نفس كسى كه به خاطر مظلوميت ما اندوهگين شود، تسبيح است و اندوهش براى ما، عبادت است و پوشاندن راز ما جهاد در راه خداست. سپس امام صادق (ع) افزود: اين حديث را بايد با طلا نوشت! (امالى شيخ مفيد، ص 338)

      * فرشتگان سوگوار
      قال الصادق (ع): اربعة الاف ملك عند قبر الحسين (ع) شعث غبر يبكونه الى يوم القيامة.
      امام صادق (ع) فرمود: 4 هزار فرشته نزد قبر سيد الشهدا (ع) ژوليده و غبارآلود، تا روز قيامت بر آن حضرت مى‏گريند. (كامل الزيارات، ص 119)

      * گريه بر حسين (ع)
      قال الرضا (ع): يا ابن شبيب! ان كنت باكيا لشى‏ء فابك للحسين بن على بن ابى طالب (ع) فانه ذبح كما يذبح الكبش.
      امام رضا (ع) به «ريان بن شبيب» فرمود: اى پسر شبيب! اگر بر چيزى گريه مى‏كنى، بر حسين بن على بن ابى طالب (ع) گريه كن، چرا كه او را مانند گوسفند سر بريدند. (بحارالانوار، ج 44، ص 286)

      * مجالسى به ياد ائمه
      قال الرضا (ع):من جلس مجلسا يحيى فيه امرنا لم يمت قلبه يوم تموت القلوب.
      امام رضا (ع) فرمود: هر كس در مجلسى بنشيند كه در آن، امر (و خط و مرام ما) احيا مى‏شود، دلش در روزى كه دلها مى‏ميرند، نمى‏ميرد. (بحارالانوار، ج 44، ص278)

      * آثار گريستن بر حسين (ع)
      قال الرضا (ع): فعلى مثل الحسين فليبك الباكون فان البكاء عليه يحط الذنوب العظام.
      امام رضا (ع) فرمود: گريه كنندگان بايد بر كسى همچون حسين (ع) گريه كنند، چرا كه گريستن براى او، گناهان بزرگ را فرو مى‏ريزد. ( بحارالانوار، ج 44، ص284)
      * اشك و آمرزش گناه
      قال الرضا (ع): يابن شبيب! ان بكيت على الحسين (ع) حتى تصير دموعك على خديك غفر الله لك كل ذنب اذنبته صغيرا كان او كبيرا قليلا كان او كثيرا.
      امام رضا (ع) فرمود: اى پسر شبيب! اگر بر، حسين (ع) آن قدر گريه كنى كه اشك‌هايت بر چهره‏ات جارى شود، خداوند همه گناهانت را كه مرتكب شده‏اى مى‏آمرزد، كوچك باشد يا بزرگ، كم باشد يا زياد. (امالى صدوق، ص112)
      * همدلى با عترت
      قال الرضا (ع): ان سرك ان تكون معنا فى الدرجات العلى من الجنان فاحزن لحزننا و افرح لفرحنا.
      امام رضا (ع) به «ريان بن شبيب» فرمود: اگر تو را خوشحال مى‏كند كه در درجات والاى بهشت با ما باشى، پس در اندوه ما غمگين باش و در شادى ما خوشحال باش. (جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص
        
       
      عید غدیر و دهه امامت و ولایت مبارک باد
      غدیر از نگاه چهارده معصوم
      اساس مذهب تشیع بر دو حدیث پایه گذارى شده است: یکى حدیث ثقلین (1) ،  که پیامبراکرم(ص) در کمتر از نود روز در چهار مکان آن را به مردم گوشزد کرد؛ دیگرى حدیث غدیر. مى‏توان گفت حدیث دوم مکمل حدیث اول است.
      سفارش بیش از حد پیامبر(ص) در باره قرآن و عترت و نیز اصرار آن حضرت بر امامت و جانشینى امیرمومنان(ع) نشان دهنده این حقیقت است که حضرت نگران آشوبى بود که امت اسلامى بعد از وى با آن رو به رو می شود.
      اهمیت دادن به غدیر،  اهمیت دادن به رسالت پیامبرگرامى اسلام(ص) است. ما در این مقاله واقعه غدیر را از زبان عارفان واقعى غدیر یعنى پیامبر(ص) و امامان معصوم(علیهم السلام) مورد مطالعه قرار مى‏دهیم.

      رسول خدا و غدیر
      شیخ صدوق در کتاب  « امالى »  از امام باقر(ع) و آن حضرت از جدش چنین نقل مى‏کند: روزى رسول گرامى اسلام(ص) به امیرمومنان(ع) فرمود: اى على،  خداوند آیه  « یاایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک »  (2) را در باره ولایت تو بر من نازل کرد. اگر آنچه به من امر شده تبلیغ نکنم،  عملم باطل است و کسى که خدا را بدون ولایت تو ملاقات کند،  کردارش باطل است. اى على،  من جز سخن خدانمى‏گویم . (3)

      امام على و غدیر
      سلیم بن قیس هلالى به بیعت امیرمومنان (4) باابوبکر اشاره کرده،  مى‏گوید:
      « ثم اقبل علیهم على‏فقال: یا معشرالمسلمین و المهاجرین و الانصار انشد کم الله اسمعتم رسول الله یقول یوم غدیرخم کذا و کذا فلم یدع شیئا قال عنه رسول الله الا ذکرهم ایاه قالوا نعم »  (4)
      پس على(ع) به مردم فرمود: اى مسلمانان و مهاجران و انصار،  آیا نشنیدید که رسول خدا(ص) روز غدیرخم چنین و چنان فرمود. سپس تمام چیزهایى را که پیامبر(ص) در آن روز فرموده بود به مردم یاد آورى کرد. همگى گفتند: آرى.
      در این زمینه مى‏توان به استدلالهاى امیرمومنان على(ع) اشاره کرد. از جمله استدلال آن حضرت براى ابوبکر که فرمود: بر اساس حدیث پیامبر(ص) در روز غدیر،  آیا من مولاى تو و هر مسلمانى هستم یا تو؟ ابوبکر گفت: شما. (5)
      ابى الطفیل مى‏گوید: در روز شورا در خانه بودم و شنیدم که على(ع) گفت: آیا غیر از من کسى در میان شما هست که پیامبر(ص) به او گفته باشد:  « من کنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. »  همگى گفتند: نه. (6)

      حضرت زهرا(س) و غدیر
      ابن عقده در کتاب معروفش  « الولایه »  از محمد بن اسید چنین روایت کرده است: از فاطمه زهرا پرسیدند: آیا پیامبر(ص) پیش از رحلتش در باره امامت امیرمومنان چیزى فرمود؟ آن حضرت جواب داد:  « و اعجباانسیتم یوم غدیرخم؟ »  (7) شگفتا! آیا روز غدیرخم را فراموش کردید؟!
      فاطمه بنت الرضا از فاطمه بنت الکاظم(ع) و او از فاطمه بنت الصادق(ع) چنین نقل کرد: ام کلثوم،  دختر فاطمه زهرا(س) نقل کرد که پیامبر در روز غدیر فرمود:  « من کنت مولاه فعلى مولاه »  (8)

      امام حسن مجتبى(ع) و غدیر
      ازامام جعفر صادق(ع) چنین روایت شده است: امام حسن(ع) هنگامى که مى‏خواست با معاویه آتش بس اعلام کند،  به او فرمود: امت مسلمان از پیامبر(ص) شنیدند که در باره پدرم فرمود :  « انه منى بمنزله هارون من موسى » ؛ همچنین دیدند که پیامبر(ص) وى را در غدیرخم به عنوان امام نصب فرمود. (9)

      امام حسین(ع) و غدیر
      سلیم بن قیس مى‏نویسد: امام حسین(ع) قبل از مرگ معاویه خانه خدا را زیارت کرد. سپس بنى‏هاشم را جمع کرده فرمود: آیا مى‏دانید پیامبر اکرم(ص) على(ع) را در روز غدیر خم نصب کرد؟ همگى گفتند: آرى. (10)

      امام زین العابدین(ع) و غدیر
      ابن اسحاق،  تاریخ نویس معروف،  مى‏گوید: به على بن حسین گفتم:  « من کنت مولاه فعلى مولاه »  یعنى چه؟ حضرت فرمود:  « اخبرهم انه الامام بعده » ؛ به آنها خبر داد که اوست امام بعد از خودش. (11)

      امام محمد باقر(ع) و غدیر
      ابان بن تغلب مى‏گوید: از امام باقر(ع) در باره گفته پیامبر:  « من کنت مولاه فعلى مولاه »  پرسیدم: حضرت فرمود: اى اباسعید،  پیامبر فرمود: امیرمومنان در میان مردم جانشین من خواهد بود. (12)

      امام جعفرصادق(ع) و غدیر
      زید شحام مى‏گوید: نزد امام صادق بودم،  مردى معتزلى از وى در باره سنت پرسید. حضرت در پاسخ فرمود: هر چیزى که فرزند آدم به آن نیاز دارد (حکم آن) در سنت خدا و پیامبر(ص) وجود دارد و چنانچه سنت نبود،  خداوند هرگز بر بندگان احتجاج نمى‏کرد.
      مرد پرسید: خداوند با چه چیزى بر ما احتجاج مى‏کند؟
      حضرت فرمود:  « الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دین » ؛ بدین وسیله ولایت را تمام گردانید و اگر سنت یا فریضه تمام نبود،  خدا به آن احتجاج نمى‏کرد. (13)
      امام موسى کاظم(ع) و غدیر
      عبدالرحمن بن حجاج از حضرت موسى بن جعفر(ع) در باره نماز در مسجد غدیرخم (14) پرسید. حضرت در پاسخ فرمود:  « صل فیه فان فیه فضلا و قد کان ابى یامربذلک »  (15) ؛ نماز بخوان،  بدرستى که در آن فضل فراوان وجود دارد و پدرم به آن امر مى‏کرد
      امام رضا(ع) و غدیر
      محمد بن ابى نصر بزنطى مى‏گوید: خدمت امام رضا(ع) بودم،  در حالى که مجلس پر از جمعیت بود و با یکدیگر درباره غدیر گفتگو مى‏کردند،  برخى از مردم این واقعه را منکر شدند؛ امام فرمود: پدرم از پدرش روایت کرد که روز غدیر در میان اهل آسمان مشهورتر است تا میان اهل زمین. سپس فرمود: اى ابى نصر، « این ماکنت فاحضر یوم الغدیر » ؛ هرکجا که هستى در این روز نزد امیرمومنان(ع) باش. بدرستى که در این روز خداوند گناه شصت سال از مردان و زنان مومن و مسلم را مى‏آمرزد و دو برابر آنچه در ماه رمضان از آتش دوزخ می ر هاند؛ در این روز آزاد مى‏کند... سپس فرمود:  « والله لوعرف الناس فضل هذا الیوم بحقیقه لصافحتهم الملائکه کل یوم عشر مرات » (16) اگر مردم ارزش این روز را مى‏دانستند،  بى‏تردید فرشتگان در هر روز ده بار با آنان مصافحه مى‏کردند.

      امام محمد جواد(ع) و غدیر
      ابن ابى عمیر از ابو جعفرثانى(ع) در ذیل آیه  « یا ایهاالذین آمنوا اوفوا بالعقود » (17) چنین روایت کرد: پیامبر گرامى(ص) در ده مکان به خلافت اشاره کرده است؛ سپس آیه  « یا ایهاالذین آمنوا اوفوا بالعقود »  نازل شد. (18)
      در توضیح این روایت باید گفت: آیه یاد شده در اول سوره مائده است. این سوره،  آخرین سوره‏اى است که بر قلب نبى‏اکرم(ص) نازل شد. در این سوره،   « آیه اکمال »  و  « آیه تبلیغ »،  که ناظر به واقعه غدیر است،  وجود دارد.

       
      امام هادى(ع) و غدیر
      شیخ مفید،  در کتاب شریف ارشاد،  زیارت امیرمومنان على(ع) را از امام حسن‏عسکرى(ع) و آن امام از پدرش نقل مى‏کند و مى‏گوید: امام جواد(ع) در روز عید غدیر،  حضرت على(ع) را زیارت کرد و فرمود:  « اشهد انک المخصوص بمدحةالله المخلص لطاعةالله ... »؛ شهادت مى‏دهم که مدح خدا به تو اختصاص دارد و در طاعت او مخلصى.
      سپس مى‏فرماید: خداوند حکم فرمود:  « یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فمابلغت رسالته و الله یعصمک من الناس. »
      آنگاه ادامه مى‏دهد: پیامبر(ص) خطاب به مردم کرد و از آنها پرسید: آیا آنچه برعهده داشتم،  ابلاغ کردم؟
      همگى گفتند: آرى.
      سپس فرمود: خدایا گواه باش! بعد از آن فرمود:  « الست اولى بالمومنین من انفسهم؟ فقالوا بلى فاخذ بیدک و قال من کنت مولاه فهذا على مولاه،  اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله »  آیا من به مومنان از خود آنها سزاوارتر نیستم؟ گفتند : بله. پس از آن دست على(ع) را گرفت و فرمود: هرکس من مولاى اویم،  این على مولاى اوست ... (19)
      امام حسن عسکرى(ع) و غدیر
      حسن بن ظریف به امام حسن عسکرى(ع) نامه نوشت و پرسید: گفته پیامبر  « من کنت مولاه فعلى مولاه »  یعنى چه؟ حضرت در پاسخ فرمود:  « اراد بذلک ان جعله علما یعرف به حزب الله عند الفرقة » ؛ خداوند اراده فرمود که این جمله،  نشان و پرچمى باشد تا حزب خدا هنگام اختلافها با آن شناخته شود.
      اسحاق بن اسماعیل نیشابورى مى‏گوید: حضرت حسن ‏بن على(ع) به ابراهیم چنین نوشت: خداوند متعال با منت و رحمت خویش واجبات را بر شما مقرر کرد. این کار به سبب نیاز او نبود،  بلکه رحمت او بود که متوجه شما شد. هیچ معبودى جز او وجود ندارد؛ او چنان کرد تا ناپاک را از پاک جدا سازد و اندرون شما را بیازماید تا به سوى رحمت او پیش بگیرد و منازل شما در بهشت معین شود. از اینرو،  حج و عمره،  اقامه نماز،  پرداخت زکات،  روزه و ولایت را بر شما واگذار کرد و درى را فرا راهتان قرار داد تا درهاى دیگر واجبات را باز کنید؛ کلیدى را براى یافتن راه خود قرار داد. اگر محمد و جانشینان او از فرزندش نبود،  شما مانند حیوانات سرگردان مى‏ماندید و هیچ واجبى از واجبات را فرا نمى‏گرفتید. مگر مى‏توان از غیر در،  وارد مکانى شد؟ وقتى خداوند به سبب تعیین اولیا پس از پیامبر(ص)،  نعمت خود را بر شما تمام کرد،  فرمود:  « الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دین »  (20) امروز دینتان را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم و راضى شدم که اسلام دین شما باشد . سپس براى اولیاى خود برگردن شما حقوقى قرار داد و به شما فرمان داد حقوق آنها را ادا کنید تا زنان و اموال و خوراک و آشامیدنیها بر شما حلال باشد و به واسطه آن برکت و رشد و ثروت را به شما بشناساند و اطاعت کنندگان شما را به واسطه غیبت بشناساند... (21)
      امام زمان(ع) و غدیر
      در دعاى ندبه که ظاهرا منسوب به آن حضرت است چنین مى‏خوانیم:  « ...فلما انقضت ایامه اقام ولیه على‏بن ابى طالب صلواتک علیهما و آلهما هادیا اذ کان هوالمنذر و لکل قوم هاد فقال و الملاء امامه من کنت مولاه فعلى مولاه.. . »
       
       پى‏نوشتها:
      1ـ حدیث ثقلین در بیشتر منابع اهل سنت وارد شده است. ما به پاره‏اى از آنها اشاره مى‏کنیم : السنه شیبانى،  ص 337 و 629 ح 1551؛ صحیح ترمذى،  ج 5،  ص 663؛ سنن کبرى بیهقى،  ج 10،  ص 114؛ المستدرک،  حاکم نیشابورى،  ج 3،  ص 110؛ فضائل الصحابه،  احمد بن حنبل،  ج 1،  ص 171 و ج 2،  ص 588؛ سنن ابى‏داود،  ج 2،  ص 185؛ طبقات کبرى،  ابن سعد،  ج 2،  ص 194؛صحیح مسلم،  ج 4،  ص .1873
      2ـ سوره مائده،  آیه .71
      3ـ امالى شیخ صدوق،  مجلس،  74،  ص .400
      4ـ کتاب سلیم بن قیس هلالى،  نشر موسسه بعثت،  ص .41
      5ـ خصال شیخ صدوق،  ص 505،  باب اربعین،  ج .30
      6ـ امالى شیخ صدوق،  ج 1،  ص .342
      7ـ اثبات الهداة،  حرعاملى،  ج 2،  ص 112،  ح 473؛ مناقب ابن شهر آشوب،  ج 3،  ص 25 ـ .26
      8ـ اثبات الهداة،  ج 2،  ص 112؛ احقاق الحق،  ج 16،  ص .282
      9ـ امالى شیخ صدوق،  ج 2،  ص .171
      10ـ سلیم بن قیس،  ص .168
      11ـ معانى الاخبار،  ص 65؛ بحارالانوار،  ج 37،  ص .223
      12ـ معانى الاخبار،  ص .66
      13ـ تفسیر برهان،  ج 1،  ص .446
      14ـ در باره اهمیت این مسجد به مجله میقات حج شماره 12 مراجعه شود.
      15ـ اصول کافى،  ج 4،  ص .566
      16ـ تهذیب الاحکام،  شیخ طوسى،  ج 6،  ص 24،  ح 52؛ مناقب ابن شهرآشوب،  ج 3،  ص .41
      17ـ سوره مائده،  آیه .1
      18ـ تفسیرقمى،  ج 1،  ص .160
      19ـ بحارالانوار،  ج 100،  ص .363
      20ـ همان،  ج 37،  ص .223
      21ـ علل الشرائع،  ج 1،  ص 249،  باب 182،  ح .66
      * نوشته ی : ص ـ ناطقى
      اطلاعیه
      به مناسبت هفته دفاع مقدس، بسیج همراه اول جهت آشنایی همکاران عزیز با هشت سال دفاع پر افتخار، امکان بازدید از باغ موزه دفاع مقدس را فراهم نموده است. لذا خواهشمند است علاقمند با ارسال نام و نام­خانوادگی، شماره پرسنلی، تعداد افراد خانواده و شماره تماس خود به آدرس ایمیل بسیج basij@mci.ir  و یا از طریق تماس با شماره 81712011 ( دفتر بسیج) جهت ثبت نام اقدام نمایند. لازم به ذکر است هزینه بازدید از طرف بسیج همراه اول پرداخت خواهد شد.
      - آدرس سایت باغ موزه دفاع مقدس
      - معرفی باغ موزه دفاع مقدس
      - معرفی تالار های موزه
      http://iranhdm.ir/index.aspx?siteid=1&pageid=153&siteid=1
      ولادت هشتمین امام معصوم، امام رضا (ع) مبارک باد
       
      زندگینامه امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام)
       مقدمه:
      امام علی ‌بن موسی‌الرضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام می‌باشند.
      ایشان در سن 35 سالگی عهده‌دار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی‌ها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسی ایشان را در سن 55 سالگی به شهادت رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می‌نماییم.
      نام، لقب و کنیه امام:
      نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان "رضا" به معنای "خشنودی" می‌باشد. امام محمد تقی (علیه السلام) امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل می‌فرمایند: "خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده‌اند و ایشان را برای امامت پسندیده‌اند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی امام) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود‌ند."
      یکی از القاب مشهور حضرت "عالم آل محمد" است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می‌باشد. جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی بر این سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش "جنبه علمی امام" آمده است. این توانایی و برتری امام، در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان می‌باشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات، کاملاً این مطلب روشن می‌گردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمی‌تواند سرچشمه گرفته باشد.
      پدر و مادر امام:
      پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم (علیه السلام) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال 183 ﻫ.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادر گرامیشان "نجمه" نام داشت.
       
      تولد امام:
      حضرت رضا (علیه السلام) در یازدهم ذیقعدﺓ الحرام سال 148 هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده است که: "هنگامی‌که به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمی‌کردم و وقتی به خواب می‌رفتم، صدای تسبیح و تمجید حق تعالی و ذکر "لااله‌الاالله" را از شکم خود می‌شنیدم، اما چون بیدار می‌شدم دیگر صدایی بگوش نمی‌رسید. هنگامی‌که وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می‌داد؛ گویی چیزی می‌گفت."(2)
       نظیر این واقعه، هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از پیامبران الهی نیز نقل شده است، از جمله حضرت عیسی که به اراده الهی در اوان تولد، در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است.(3)
      زندگی امام در مدینه:
      حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی می‌پرداختند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست می‌داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می‌نگریستند. تا قبل از این سفر، با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامی پیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.
       امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه می‌فرمایند: "همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچه‌های شهر مدینه عبور می‌کردم، عزیرتر از من کسی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می‌آوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم مگر اینکه این کار را انجام می‌دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مى‌نگریستند."
      امامت حضرت رضا (علیه السلام):
      امامت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم (صلی الله و علیه و اله) اعلام شده بود. به خصوص امام کاظم (علیه السلام) بارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرفی کرده بودند که به نمونه‌ای از آنها اشاره می‌نماییم.
       یکی از یاران امام موسی کاظم (علیه السلام) می‌گوید: «ما شصت نفر بودیم که موسی بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود: "آیا می‌دانید من کیستم؟" گفتم: "تو آقا و بزرگ ما هستی." فرمود: "نام و لقب من را بگویید." گفتم: "شما موسی بن جعفر بن محمد هستید." فرمود: "این که با من است کیست؟" گفتم: "علی بن موسی بن جعفر." فرمود: "پس شهادت دهید او در زندگانی من وکیل من است و بعد از مرگ من وصی من می‌باشد."»(4) در حدیث مشهوری نیز که جابر از قول نبى ‌اکرم نقل می‌کند امام رضا (علیه السلام) به عنوان هشتمین امام و وصی پیامبر معرفی شده‌اند. امام صادق (علیه السلام) نیز مکرر به امام کاظم می‌فرمودند که "عالم‌ آل محمد از فرزندان تو است و او وصی بعد از تو می‌باشد."
      اوضاع سیاسی:
       مدت امامت امام هشتم در حدود بیست سال بود که می‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسیم کرد:
       ده سال اول امامت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداری هارون.
      1-       پنج سال بعد از‌ آن که مقارن با خلافت امین بود.
      2-       پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود.
       مدتی از روزگار زندگانی امام رضا (علیه السلام) همزمان با خلافت هارون الرشید بود. در این زمان است که مصیبت دردناک شهادت پدر بزرگوارشان و دیگر مصیبت‌های اسفبار برای علویان (سادات و نوادگان امیرالمؤمنین) واقع شده است. در آن زمان کوشش‌های فراوانی در تحریک هارون برای کشتن امام رضا (علیه السلام) می‌شد تا آنجا که در نهایت هارون تصمیم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نیافت نقشه خود را عملی کند. بعد از وفات هارون فرزندش امین به خلافت رسید. در این زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حکومت سایه افکنده بود و این تزلزل و غرق بودن امین در فساد و تباهی باعث شده بود که او و دستگاه حکومت، از توجه به سوی امام و پیگیری امر ایشان بازمانند. از این رو می‌توانیم این دوره را در زندگی امام دوران آرامش بنامیم.
      اما سرانجام مأمون عباسی توانست برادر خود امین را شکست داده و او را به قتل برساند و لباس قدرت را به تن نماید و توانسته بود با سرکوب شورشیان فرمان خود را در اطراف و اکناف مملکت اسلامی جاری کند. وی حکومت ایالت عراق را به یکی از عمال خویش واگذار کرده بود و خود در مرو اقامت گزید و فضل ‌بن ‌سهل را که مردی بسیار سیاستمدار بود، وزیر و مشاور خویش قرار داد. اما خطری که حکومت او را تهدید می‌کرد علویان بودند که بعد از قرنی تحمل شکنجه و قتل و غارت، اکنون با استفاده از فرصت دو دستگی در خلافت، هر یک به عناوین مختلف در خفا و آشکار عَلم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازی حکومت عباسی بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افکار عمومی مسلمین به سوی خود، و کسب حمایت آنها موفق گردیده بودند و دلیل آشکار بر این مدعا این است که هر جا علویان بر ضد حکومت عباسیان قیام و شورش می‌کردند، انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به یاری آنها بر می‌خواستند و این، بر اثر ستم‌ها و نارواییها و انواع شکنجه‌های دردناکی بود که مردم و بخصوص علویان از دستگاه حکومت عباسی دیده بودند. از این رو مأمون درصدد بر آمده بود تا موجبات برخورد با علویان را برطرف کند. بویژه که او تصمیم داشت تشنجات و بحران‌هایی را که موجب ضعف حکومت او شده بود از میان بردارد و برای استقرار پایه‌های قدرت خود، محیط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزیر خود فضل بن سهل تصمیم گرفت تا دست به خدعه‌ای بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به امام پیشنهاد دهد و خود از خلافت به نفع امام کناره‌گیری کند، زیرا حساب می‌کرد نتیجه از دو حال بیرون نیست، یا امام می‌پذیرد و یا نمی‌پذیرد و در هر دو حال برای خود او و خلافت عباسیان، پیروزی است. زیرا اگر بپذیرد ناگزیر، بنابر شرطی که مأمون قرار می‌داد ولایت عهدی آن حضرت را خواهد داشت و همین امر مشروعیت خلافت او را پس از امام نزد تمامی گروه‌ها و فرقه‌های مسلمانان تضمین می‌کرد. بدیهی است برای مأمون آسان بود در مقام ولایتعهدی بدون این که کسی آگاه شود، امام را از میان بردارد تا حکومت به صورت شرعی و قانونی به او بازگردد. در این صورت علویان با خشنودی به حکومت می‌نگریستند و شیعیان خلافت او را شرعی تلقی می‌کردند و او را به عنوان جانشین امام می‌پذیرفتند. از طرف دیگر چون مردم حکومت را مورد تایید امام می‌دانستند لذا قیامهایی که بر ضد حکومت می‌شد جاذبه و مشروعیت خود را از دست می‌داد.
       او می‌اندیشید اگر امام خلافت را نپذیرد ایشان را به اجبار ولیعهد خود می‌کند که در اینصورت بازهم خلافت و حکومت او در میان مردم و شیعیان توجیه می‌گردد و دیگر اعتراضات و شورشهایی که به بهانه غصب خلافت و ستم، توسط عباسیان انجام می‌گرفت دلیل و توجیه خود را از دست می‌داد و با استقبال مردم و دوستداران امام مواجه نمی‌شد. از طرفی او می‌توانست امام را نزد خود ساکن کند و از نزدیک مراقب رفتار امام و پیروانش باشد و هر حرکتی از سوی امام و شیعیان ایشان را سرکوب کند. همچنین او گمان می‌کرد که از طرف دیگر شیعیان و پیروان امام، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند داد و امام جایگاه خود را در میان دوستدارانش از دست می‌دهد.
       
      سفر به سوی خراسان:
      مأمون برای عملی کردن اهداف ذکر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدینه، خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوی خراسان روانه کنند. همچنین دستور داد حضرتش را از راهی که کمتر با شیعیان برخورد داشته باشد، بیاورند. مسیر اصلی در آن زمان راه کوفه، جبل، کرمانشاه و قم بوده است که نقاط شیعه‌نشین و مراکز قدرت شیعیان بود. مأمون احتمال می‌داد که ممکن است شیعیان با مشاهده امام در میان خود به شور و هیجان آیند و مانع حرکت ایشان شوند و بخواهند آن حضرت را در میان خود نگه دارند که در این صورت مشکلات حکومت چند برابر می‌شد. لذا امام را از مسیر بصره، اهواز و فارس به سوی مرو حرکت داد.ماموران او نیز پیوسته حضرت را زیر نظر داشتند و اعمال امام را به او گزارش می‌دادند.
       حدیث سلسلة الذهب:
      در طول سفر امام به مرو، هر کجا توقف می‌فرمودند، برکات زیادی شامل حال مردم آن منطقه می‌شد. از جمله هنگامیکه امام در مسیر حرکت خود وارد نیشابور شدند و در حالی که در محملی قرار داشتند از وسط شهر نیشابور عبور کردند. مردم زیادی که خبر ورود امام به نیشابور را شنیده بودند، همگی به استقبال حضرت آمدند. در این هنگام دو تن از علما و حافظان حدیث نبوی، به همراه گروه‌های بیشماری از طالبان علم و اهل حدیث و درایت، مهار مرکب را گرفته و عرضه داشتند: "ای امام بزرگ و ای فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاک و اجداد بزرگوارت سوگند می‌دهیم که رخسار فرخنده خویش را به ما نشان دهی و حدیثی از پدران و جد بزرگوارتان، پیامبر خدا، برای ما بیان فرمایی تا یادگاری نزد ما باشد." امام دستور توقف مرکب را دادند و دیدگان مردم به مشاهده طلعت مبارک امام روشن گردید. مردم از مشاهده جمال حضرت بسیار شاد شدند به طوری که بعضی از شدت شوق می‌گریستند و آنهایی که نزدیک ایشان بودند، بر مرکب امام بوسه می‌زدند. ولوله عظیمی در شهر طنین افکنده بود به طوری که بزرگان شهر با صدای بلند از مردم می‌خواستند که سکوت نمایند تا حدیثی از آن حضرت بشنوند. تا اینکه پس از مدتی مردم ساکت شدند و حضرت حدیث ذیل را کلمه به کلمه از قول پدر گرامیشان و از قول اجداد طاهرینشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائیل از سوی حضرت حق سبحانه و تعالی املاء فرمودند: "کلمه لااله‌الاالله حصار من است پس هر کس آن را بگوید داخل حصار من شده و کسی که داخل حصار من گردد ایمن از عذاب من خواهد بود." سپس امام فرمودند: "اما این شروطی دارد و من، خود، از جمله آن شروط هستم."
       این حدیث بیانگر این است که از شروط اقرار به کلمه لااله‌الاالله که مقوم اصل توحید در دین می‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت و پذیرش گفتار و رفتار امام می‌باشد که از جانب خداوند تعالی تعیین شده است. در حقیقت امام شرط رهایی از عذاب الهی را توحید و شرط توحید را قبول ولایت و امامت می‌دانند.
       ولایت عهدی:
      باری، چون حضرت رضا (علیه السلام) وارد مرو شدند، مأمون از ایشان استقبال شایانی کرد و در مجلسی که همه ارکان دولت حضور داشتند صحبت کرد و گفت: "همه بدانند من در آل عباس و آل علی (علیه السلام) هیچ کس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علی بن موسی رضا (علیه السلام) ندیدم." پس از آن به حضرت رو کرد و گفت: "تصمیم گرفته‌ام که خود را از خلافت خلع کنم و آن را به شما واگذار نمایم." حضرت فرمودند: "اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده جایز نیست که به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست، تو چه اختیاری داری که به دیگری تفویض نمایی." مأمون بر خواسته خود پافشاری کرد و بر امام اصرار ورزید. اما امام فرمودند:‌ "هرگز قبول نخواهم کرد." وقتی مأمون مأیوس شد گفت: "پس ولایت عهدی را قبول کن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید." این اصرار مأمون و انکار امام تا دو ماه طول کشید و حضرت قبول نمی‌فرمودند و می‌گفتند: "از پدرانم شنیدم، من قبل از تو از دنیا خواهم رفت و مرا با زهر شهید خواهند کرد و بر من ملائک زمین و آسمان خواهند گریست و در وادی غربت در کنار هارون ‌الرشید دفن خواهم شد." اما مأمون بر این امر پافشاری نمود تا آنجاکه مخفیانه و در مجلس خصوصی حضرت را تهدید به مرگ کرد. لذا حضرت فرمودند: "اینک که مجبورم، قبول می‌کنم به شرط آنکه کسی را نصب یا عزل نکنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشکنم و از دور بر بساط خلافت نظر داشته باشم." مأمون با این شرط راضی شد. پس از آن حضرت، دست را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند: "خداوندا! تو می‌دانی که مرا به اکراه وادار نمودند و به اجبار این امر را اختیار کردم؛ پس مرا مؤاخذه نکن همان گونه که دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نکردی. خداوندا، عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو، پس به من توفیق ده که دین تو را برپا دارم و سنت پیامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا که تو نیکو مولا و نیکو یاوری هستی."
       جنبه علمی امام:
      مأمون که پیوسته شور و اشتیاق مردم نسبت به امام و اعتبار بی‌همتای امام را در میان ایشان می‌دید می‌خواست تا این قداست و اعتبار را خدشه‌دار سازد و از جمله کارهایی که برای رسیدن به این هدف انجام داد تشکیل جلسات مناظره‌ای بین امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنیا بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شاید بتوانند امام را از نظر علمی شکست داده و وجهه علمی امام را زیر سوال ببرند که شرح یکی از این مجالس را می‌آوریم:
       "برای یکی از این مناظرات، مأمون فضل بن سهل را امر کرد که اساتید کلام و حکمت را از سراسر دنیا دعوت کند تا با امام به مناظره بنشینند. فضل نیز اسقف اعظم نصاری، بزرگ علمای یهود، روسای صابئین (پیروان حضرت یحیی)، بزرگ موبدان زرتشتیان و دیگر متکلمین وقت را دعوت کرد. مأمون هم آنها را به حضور پذیرفت و از آنها پذیرایی شایانی کرد و به آنان گفت: "دوست دارم که با پسر عموی من (مأمون از نوادگان عباس عموی پیامبر است که ناگزیر پسر عموی امام می‌باشد.) که از مدینه پیش من آمده مناظره کنید." صبح روز بعد مجلس آراسته‌ای تشکیل داد و مردی را به خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد و حضرت را دعوت کرد. حضرت نیز دعوت او را پذیرفتند و به او فرمودند: "آیا می‌خواهی بدانی که مأمون کی از این کار خود پشیمان می‌شود." او گفت: "بلی فدایت شوم." امام فرمودند: "وقتی مأمون دلایل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجیل از خود انجیل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئین بزبان ایشان و بر آتش‌پرستان بزبان فارسی و بر رومیان به زبان رومی‌شان بشنود و ببیند که سخنان تک ‌تک اینان را رد کردم و آنها سخن خود را رها کردند و سخن مرا پذیرفتند آنوقت مأمون می‌فهمد که توانایی کاری را که می‌خواهد انجام دهد ندارد و پشیمان می‌شود و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم." سپس حضرت به مجلس مأمون تشریف ‌فرما شدند و با ورود حضرت، مأمون ایشان را برای جمع معرفی کرد و سپس گفت: "دوست دارم با ایشان مناظره کنید." حضرت رضا (علیه السلام) نیز با تمامی آنها از کتاب خودشان درباره دین و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود: "اگر کسی در میان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال کند." عمران صایی که یکی از متکلمین بود از حضرت سؤالات بسیاری کرد و حضرت تمام سؤالات او را یک به یک پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنیدن جواب سؤالات خود از امام، شهادتین را بر زبان جاری کرد و اسلام آورد و با برتری مسلم امام، جلسه به پایان رسید و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایی را به حضور طلبیدند و او را بسیار اکرام کردند و از آن به بعد عمران صایی خود یکی از مبلغین دین مبین اسلام گردید.
       رجاء ابن ضحاک که از طرف مأمون مامور حرکت دادن امام از مدینه به سوی مرو بود، می‌گوید: «آن حضرت در هیچ شهری وارد نمی‌شد مگر اینکه مردم از هر سو به او روی می‌آوردند و مسائل دینی خود را از امام می‌پرسیدند. ایشان نیز به آنها پاسخ می‌گفت و احادیث بسیاری از پیامبر خدا و حضرت علی (علیه السلام) بیان می‌فرمود. هنگامی که از این سفر بازگشتم نزد مأمون رفتم. او از چگونگی رفتار امام در طول سفر پرسید و من نیز آنچه را در طول سفر از ایشان دیده بودم بازگو کردم. مأمون گفت: "آری، ای پسر ضحاک! ایشان بهترین، داناترین و عابدترین مردم روی زمین است."»
       اخلاق و منش امام:
      خصوصیات اخلاقی و زهد و تقوای آن حضرت به گونه‌ای بود که حتی دشمنان خویش را نیز شیفته و مجذوب خود کرده بود. با مردم در نهایت ادب تواضع و مهربانی رفتار می‌کرد و هیچ گاه خود را از مردم جدا نمی‌نمود.
       یکی از یاران امام می‌گوید: "هیچ گاه ندیدم که امام رضا (علیه السلام) در سخن بر کسی جفا ورزد و نیز ندیدم که سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند. هرگز نیازمندی را که می‌توانست نیازش را برآورده سازد رد نمی‌کرد در حضور دیگری پایش را دراز نمی‌فرمود. هرگز ندیدم به کسی از خدمتکارانش بدگویی کند. خنده او قهقهه نبود بلکه تبسم می‌فرمود. چون سفره غذا به میان می‌آمد، همه افراد خانه حتی دربان و مهتر را نیز بر سر سفره خویش می‌نشاند و آنان همراه با امام غذا می‌خوردند. شبها کم می‌خوابید و بسیاری از شبها را به عبادت می‌گذراند. بسیار روزه می‌گرفت و روزه سه روز در ماه را ترک نمی‌کرد. کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت. بیشتر در شبهای تاریک، مخفیانه به فقرا کمک می‌کرد."(5) یکی دیگر از یاران ایشان می‌گوید: "فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود، اما هنگامی که در مجالس عمومی شرکت می‌کرد، خود را می‌آراست (لباسهای خوب و متعارف می‌پوشید).(6) شبی امام میهمان داشت، در میان صحبت چراغ ایرادی پیدا کرد، میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست کند، اما امام نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود: "ما گروهی هستیم که میهمانان خود را به کار نمی‌گیریم."(7)
       شخصی به امام عرض کرد: "به خدا سوگند هیچکس در روی زمین از جهت برتری و شرافت اجداد، به شما نمی‌رسد." امام فرمودند:" تقوی به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار، آنان را بزرگوار ساخت."(8)
       مردی از اهالی بلخ می‌گوید: "در سفر خراسان با امام رضا (علیه السلام) همراه بودم. روزی سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگزاران حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ایشان غذا بخورند. من به امام عرض کردم: "فدایت شوم بهتر است اینان بر سفره‌ای جداگانه بنشینند." امام فرمود: "ساکت باش، پروردگار همه یکی است. پدر و مادر همه یکی است و پاداش هم به اعمال است."(9)
       یاسر، خادم حضرت می‌گوید: «امام رضا (علیه السلام) به ما فرموده بود: "اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلبیدم) و شما مشغول غذا خوردن بودید بر نخیزید تا غذایتان تمام شود. به همین جهت بسیار اتفاق می‌افتاد که امام ما را صدا می‌کرد و در پاسخ او می‌گفتند: "به غذا خوردن مشغولند." و آن گرامی می‌فرمود: "بگذارید غذایشان تمام شود."»(10)
       یکبار غریبی خدمت امام رسید و سلام کرد و گفت: "من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. از حج بازگشته‌ام و خرجی راه را تمام کرده‌ام اگر مایلید مبلغی به من مرحمت کنید تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زیرا من در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند مانده‌ام." امام برخاست و به اطاقی دیگر رفت و از پشت در دست خویش را بیرون آورد و فرمود: "این دویست دینار را بگیر و توشه راه کن و لازم نیست که از جانب من معادل آن صدقه دهی."
       آن شخص نیز دینارها را گرفت و رفت. از امام پرسیدند: "چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟" فرمود: "تا شرمندگی نیاز و سوال را در او نبینم."(11)
       امامان معصوم و گرامی ما در تربیت پیروان و راهنمایی ایشان تنها به گفتار اکتفا نمی‌کردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژه ای مبذول می‌داشتند.
       یکی از یاران امام رضا (علیه السلام) می‌گوید: «روزی همراه امام به خانه ایشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنایی بودند. امام در میان آنها غریبه‌ای دید و پرسید: "این کیست؟" عرض کردند: "به ما کمک می‌کند و به او دستمزدی خواهیم داد." امام فرمود: "مزدش را تعیین کرده‌اید؟" گفتند: "نه هر چه بدهیم می‌پذیرد." امام برآشفت و به من فرمود: "من بارها به اینها گفته‌ام که هیچکس را نیاورید مگر آنکه قبلا مزدش را تعیین کنید و قرارداد ببندید. کسی که بدون قرارداد و تعیین مزد، کاری انجام می‌دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان می‌کند مزدش را کم داده‌ای ولی اگر قرارداد ببندی و به مقدار معین شده بپردازی از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل کرده‌ای و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی، هر چند کم و ناچیز باشد؛ می‌فهمد که بیشتر پرداخته‌ای و سپاسگزار خواهد بود."»(12)
       خادم حضرت می‌گوید: «روزی خدمتکاران میوه‌ای می‌خوردند. آنها میوه را به تمامی نخورده و باقی آنرا دور ریختند. حضرت رضا (علیه السلام) به آنها فرمود: "سبحان الله اگر شما از آن بی‌نیاز هستید، آنرا به کسانی که بدان نیازمندند بدهید."»
       مختصری از کلمات حکمت‌آمیز امام:
      امام فرمودند: "دوست هر کس عقل اوست و دشمن هر کس جهل و نادانی و حماقت است."
      امام فرمودند: "علم و دانش همانند گنجی می‌ماند که کلید آن سؤال است، پس بپرسید. خداوند شما را رحمت کند زیرا در این امر چهار طایفه دارای اجر می‌باشند: 1- سؤال کننده 2- آموزنده 3- شنونده 4- پاسخ دهنده."
      امام فرمودند: "مهرورزی و دوستی با مردم نصف عقل است."
      امام فرمودند: "چیزی نیست که چشمانت آنرا بنگرد مگر آنکه در آن پند و اندرزی است."
      امام فرمودند: "نظافت و پاکیزگی از اخلاق پیامبران است."
       شهادت امام:
       در نحوه به شهادت رسیدن امام نقل شده است که مأمون به یکی از خدمتکاران خویش دستور داده بود تا ناخن‌های دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور داد تا دست خود را به زهر مخصوصی آلوده کند و در بین ناخن‌هایش زهر قرار دهد و اناری را با دستان زهر‌آلودش دانه کند و او دستور مأمون را اجابت کرد. مأمون نیز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار کرد که امام از آن انار تناول کنند. اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار کرد تا جایی که حضرت را تهدید به مرگ نمود و حضرت به جبر، قدری از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر کرد و حال حضرت دگرگون گردید و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجری قمری امام رضا (علیه السلام) به شهادت رسیدند.
       تدفین امام:
      به قدرت و اراده الهی امام جواد (علیه السلام) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان، بدن مطهر ایشان را غسل داده و بر آن نماز گذاردند و پیکر پاک ایشان با مشایعت بسیاری از شیعیان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گردید و قرنهاست که مزار این امام بزرگوار مایه برکت و مباهات ایرانیان است.

      پاورقی‌ها:
      منتهی الآمال.
      منتهی الآمال.
      سوره مریم، آیه 30.
      عیون اخبارالرضا، جلد 1، صفحه 21.
      اعلام الوری، صفحه 314.
      اعلام الوری، صفحه 315.
      اصول کافی، جلد 6، صفحه 383.
      عیون اخبارالرضا، جلد2، صفحه 174.
      اصول کافی، جلد 8، صفحه 230.
      اصول کافی، جلد 6، صفحه 298.
      مناقب ابن شهر آشوب، جلد 4، صفحه 360.
      اصول کافی، جلد 5، صفحه 288.
       
      ولادت کریمه اهل بیت حضرت معصومه(ع) مبارک باد

      لیست برندگان مسابقه احکام-شهریورماه 92 

      ردیف
      نام ونام خانوادگی
      محل خدمت
      1
      حمیده طجرلو
      معاونت بازاریابی-مرکز اطلاع رسانی 09990
      2
      حسن مروتی
      معاونت بازاریابی-مرکز اطلاع رسانی 09990
      3
      جلال داداشی دولت آباد
      معاونت بازاریابی-مرکز اطلاع رسانی 09990
      4
      شهلا پاکتی
      معاونت بازاریابی-مرکز اطلاع رسانی 09990
      5
      علی اصغر ولی بک
      اداره کل ارتباطات سیار منطقه شمال و شرق
      6
      اکبر خیام پور
      7
      مهدی نصیری
      معاونت فنی و مهندسی-اداره کل طرح و مهندسی
      8
      مجید واهبی
      معاونت فنی و مهندسی-اداره کل طرح های جامع
      9
      علی کلانتری
      اداره کل ارتباطات
      10
      نیلوفر گودرزی
      اداره کل ارتباطات سیار استان البرز
      11
      مطهره احمدی نوری
      اداره کل ارتباطات سیار منطقه غرب
      12
      امیراحسان شهدادی
      اداره کل ارتباطات سیار منطقه غرب
      13
      جعفر رجب پور زهرایی
      معاونت فنی و مهندسی-اداره کل طرح و مهندسی
      14
      ابوالقاسم عرب
      معاونت فنی و مهندسی-اداره کل طرح و مهندسی

      حضرت فاطمه معصومه (س) در روز اول ذيقعده سال 173 هجري، در شهر مدينه چشم به جهان گشود. اين بانوي بزرگوار،  از همان آغاز، در محيطي پرورش يافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضايل اخلاقي آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسايي و  تقوا، راستگويي و بردباري، استقامت در برابر ناملايمات، بخشندگي و پاکدامني و نيز ياد خدا، از صفات برجسته اين خاندان پاک سيرت و نيکو سرشت به شمار مي رفت. پدران اين خاندان، همه برگزيدگان و پيشوايان هدايت، گوهرهاي تابناک امامت و سکان داران کشتي انسانيت بودند.
      سرچشمه دانش
       حضرت معصومه (س) در خانداني که سرچشمه علم و تقوا و فضايل اخلاقي بود، پرورش يافت. پس از آنکه پدر بزرگوار آن بانوي گرامي به شهادت رسيد، فرزند ارجمند آن امام، يعني حضرت رضا (ع) عهده دار امر تعليم و تربيت خواهران و برادران خود شد و مخارج آنان را نيز بر عهده گرفت. در اثر توجهات زياد آن حضرت، هر يک از فرزندان امام کاظم (ع) به مقامي والا دست يافتند و زبانزد همگان گشتند. ابن صباغ ملکي در اين باره مي گويد: "هر يک از فرزندان ابي الحسن موسي معروف به کاظم، فضيلتي مشهور دارد".بدون ترديد بعد از حضرت رضا (ع) در ميان فرزندان امام کاظم(ع) حضرت معصومه (س) از نظر علمي و اخلاقي، والا مقام ترين آنان است. اين حقيقت از اسامي، لقب ها، تعريف ها و توصيفاتي که ائمه اطهار (ع) از ايشان نموده اند، آشکار است و اين حقيقت روشن مي سازد که ايشان نيز چون حضرت زينب (س) "عالمه غير معلمه" بوده است. 

      مظهر فضايل
       حضرت فاطمه معصومه (س) مظهر فضايل و مقامات است. روايات معصومان (ع) فضيلت ها و مقامات بلندي را  به آن حضرت نسبت مي دهد. امام صادق (ع) در اين باره مي فرمايند: "آگاه باشيد که براي خدا حرمي است و آن مکه است؛ و براي پيامبر خدا حرمي است و آن مدينه است. و براي امير مومنان حرمي است و آن کوفه است. بدانيد که حرم من و فرزندانم بعد از من، قم است. آگاه باشيد که قم، کوفه کوچک ماست، بدانيد بهشت هشت دروازه دارد که سه تاي آن ها به سوي قم است. بانويي از فرزندان من به نام فاطمه، دختر موسي، در آن جا رحلت مي کند که با شفاعت او، همه شيعيان ما وارد بهشت  مي شوند."

       مقام علمي حضرت معصومه (س)
       حضرت معصومه (س) از جمله بانوان گرانقدر و والا مقام جهان تشيع است و مقام علمي بلندي دارد. نقل شده که روزي جمعي از  شيعيان، به قصد ديدار حضرت موسي بن جعفر (ع) و پرسيدن پرسش هايي از ايشان، به مدينه منوره مشرف شدند. چون امام کاظم (ع) در مسافرت بود، پرسش هاي خود را به حضرت معصومه (س)که در آن هنگام کودکي خردسال بيش نبود، تحويل دادند. فرداي آن روز براي بار ديگر به منزل امام رفتند، ولي هنوز ايشان از سفر برنگشته بود. پس به ناچار، پرسش هاي خود را باز خواستند تا در مسافرت بعدي به خدمت امام برسند، غافل از اين که حضرت معصومه (س)جواب پرسش ها را نگاشته است. وقتي پاسخ ها را ملاحظه کردند، بسيار خوشحال شدند و پس از سپاسگزاري فراوان، شهر مدينه را ترک گفتند. از قضاي روزگار در بين راه با امام موسي بن جعفر (ع) مواجه شده، ماجراي خويش را باز گفتند. وقتي امام پاسخ پرسش ها را مطالعه کردند، سه بار فرمود: پدرش فدايش .

         فضيلت زيارت
       دعا و زيارت، پر و بال گشودن از گوشه تنهايي، تا اوج با خدا بودن است. دعا و زيارت، جامي است زلال از معنويت ناب درکام عطشناک زندگي؛ و زيارت حرم معصومه (س)، بارقه اميدي در فضاي غبارآلود زمانه، فرياد روح مهجور در هنگامه غفلت و بي خبري، و نسيمي فرحناک و برخاسته از باغستان هاي بهشت است. زيارت مرقد فاطمه معصومه (س)، به انسان اعتماد به نفس مي دهد، و او را از غرق شدن در گرداب نو ميدي باز مي دارد و به تلاش بيشتر دعوت مي کند. زيارت مزار با صفاي کريمه اهل بيت (س)، سبب مي  شود که زائر حرم، خود را نيازمند پروردگار ببيند، در برابر او خضوع کند ، از مرکب غرور و تکبر- که سرچشمه تمامي بدبختي ها و سيه روزي هاست- فرو آيد و حضرت معصومه (س) را واسطه درگاه پروردگار عالميان قرار دهد. بر همين اساس است که براي زيارت آن حضرت، پاداش بسيار بزرگي وعده داده شده و آن، ورود به بهشت است. در اين باره از امام جواد (ع) نقل شده که فرمود:"هر کس عمه ام را در قم زيارت کند، بهشت از آن اوست".

      برگزيدن شهر قم
      پس از آنکه حضرت معصومه (ع) به شهر ساوه رسيد، بيمار شد  چون توان رفتن به خراسان را در خود نديد، تصميم گرفت  به قم برود. يکي از نويسندگان در اين باره که چرا حضرت معصومه (س) شهر قم را برگزيد، مي نويسد: بي ترديد مي توان گفت که آن بانوي بزرگ، روي ملهم و آينده نگر داشت و با توجه به آينده قم و محوريتي که بعدها براي اين سرزمين پيش  مي آيد - محوريتي که آرامگاه ايشان مرکز آن خواهد بود - بدين ديار روي آورد. اين جريان به خوبي روشن مي کند که آن بانوي الهي، به آينده اسلام و موقعيت اين سرزمين توجه داشته و خود را با شتاب بد ين سر زمين رسانده و محوريت و مرکزيت آن را با مدفن خود پايه ريزي کرده است.
       
      غروب غمگين
        
      زيارت حضرت معصومه (س) از منظر روايات
       درباره فضيلت زيارت حضرت معصومه (س) روايات فراواني از پيشوايان معصوم رسيده است. از جمله، هنگامي که يکي از محدثان برجسته قم، به نام "سعد بن سعد" به محضر مقدس امام رضا (س) شرفياب مي شود، امام  هشتم خطاب به ايشان مي فرمايد: "اي سعد! از ما در نزد شما قبري است�. سعد مي گويد: فدايت شوم! آيا قبر فاطمه دختر موسي بن جعفر (س) را مي فرماييد؟ مي فرمايد: "آري، هر کس او را زيارت کند، در حالي که به حق  او آگاه باشد، بهشت از آن اوست."
      پيشواي جهان تشيع امام جعفر صادق (س) نيز در اين باره مي فرمايد: "هر کس او را زيارت کند، بهشت بر او واجب گردد".و در حديث ديگري آمده است: "زيارت او، هم سنگ بهشت است".
       
       زيارت مأثور درباره حضرت معصومه (ع)
       يکي از ويژگيهاي حضرت معصومه (س)، ورود زيارتنامه اي از سوي معصومان  (س) درباره ايشان است که پس از حضرت فاطمه زهرا (س)، او تنها بانوي بزرگواري است که زيارت مأثور دارد. بانوان برجسته اي چون: آمنه بنت وهب، فاطمه بنت اسد، خديجه بنت خويلد، فاطمه ام البنين، زينب کبري، حکيمه خاتون و نرجس خاتون که هيچ شک و ترديدي در مقام بلند و جايگاه رفيع  آن ها نيست. هيچ کدام زيارت مأثور از سوي معصومان (س) ندارند و اين، نشان دهنده مقام والاي اين بانوي گرانقدر اسلام است.  باشد که شیعیان و پيروان اهل بيت عصمت و طهارت(س) به ويژه بانوان، اين مقام بزرگ و عالي را پاس بدارند و همواره الگو و مظهر عفاف و تقوا و حيا باشند. تنها در اين صورت است که روح باعظمت اين بانوي بزرگ از همه ما خشنود خواهد شد.
      امام رضا (ع) و لقب "معصومه"
       حضرت فاطمه معصومه (س) بانويي بهشتي، غرق در عبادت و نيايش، پيراسته از زشتي ها و شبنم معطر آفرينش است. شايد يکي از دلايل "معصومه" ناميدن اين بانو، آن باشد که عصمت مادرش حضرت زهرا (س) در او تجلي يافته است. بر اساس پاره اي از روايات، اين لقب از سوي امام رضا (ع) به اين بانوي والامقام اسلام وارد شده است؛ چنان که فقيه بلند انديش و سپيد سيرت شيعه، علامه مجلسي(ع) در اين باره مي گويد: امام رضا (ع) در جايي فرمود: "هرکس معصومه را در قم زيارت کند، مانند کسي است که مرا زيارت کرده است".
      کريمه اهل بيت
       حضرت معصومه (س) در زبان دانشمندان و فقيهان گران قدر شيعه، به لقب "کريمه اهل بيت" ياد مي شود. از ميان بانوان اهل بيت، اين نام زيبا تنها به آن حضرت اختصاص يافته است. بر اساس روياي صادق و صحيح نسب شناس گرانقدر، مرحوم  آيت الله مرعشي نجفي، اين لقب از طرف امام صادق (ع) بر حضرت معصومه (س) اطلاق شده است. در اين رؤيا، امام صادق (ع) به آيت الله نجفي-که با دعا و راز و نياز، تلاش پيگيري را براي يافتن قبر مطهر حضرت زهرا (س) آغاز کرده خطاب فرمود: برتو باد به کريمه اهل بيت.
      القاب حضرت معصومه (س)
       به طور کلي، سه زيارت نامه براي حضرت معصومه (س) ذکر شده که يکي از آن ها مشهور و دو تاي ديگر غير مشهور است. اسامي و لقب هايي که براي حضرت معصومه(س) در دو زيارت نامه غير مشهور ذکر شده؛ به قرار ذيل است: طاهره (پاکيزه)،  حميده (ستوده)؛ بِرّه (نيکوکار)؛ رشيده (حد يافته)؛ تقّيه (پرهيزگار)؛ رضّيه (خشنود از خدا)؛ مرضيّه (مورد رضايت خدا)؛ سيده صديقه (بانوي بسيار راستگو)؛ سيده رضيّه مرضّيه (بانوي خشنود خدا و مورد رضاي او)؛ سيدةُ نساء العالمين (سرور زنان عالم). هم چنين محدثّه و عابده از صفات و القابي است که براي حضرت معصومه (س) عنوان شده است.
       
       
      شفاعت حضرت معصومه (س)
       بالاترين جايگاه شفاعت، از آن رسول گرامي اسلام است که در قرآن کريم، از آن به "مقام محمود"تعبير شده است. همين طور دو تن از بانوان خاندان رسول مکرم اسلام ، شفاعت گسترده اي دارند که بسيار وسيع و جهان شمول است و مي تواند همه اهالي محشر را فرا گيرد. اين دو بانوي عالي قدر، صديقه اطهر، حضرت فاطمه زهرا (س) و شفيعه روز جزا، حضرت فاطمه معصومه (س) هستند. در مورد شفاعت گسترده حضرت زهرا (س) همين بس که شفاعت، مهريه آن حضرت است و به هنگام ازدواج، پيک وحي طاقه ابريشمي از سوي پروردگار آورد که در آن، جمله "خداوند مهريه فاطمه زهرا را، شفاعت گنهکاران از امت محمد (ص) قرار داد"، با کلک تقدير نقش بسته بود. اين حديث از طريق اهل سنت نيز نقل شده  است. پس از فاطمه زهرا (س) از جهت گستردگي شفاعت، هيج بانويي به شفيعه محشر، حضرت معصومه (س) نمي رسد. بر همين اساس است که حضرت امام جعفر صادق (ع) فرمودند: "با شفاعت او، همه شيعيان ما وارد بهشت مي شوند".
       
      سرّ قداست  قم
      در  احاديث فراواني به قداست قم اشاره شده است. از جمله امام صادق (ع) قم را حرم اهل بيت (ع) معرفي و خاک آن را، پاک و پاکيزه تعبير کرده است. همچنين ايشان در ضمن حديث مشهوري که درباره قداست قم به گروهي از اهالي ري بيان کردند، فرمودند: "بانويي از فرزندان من به نام فاطمه دختر موسي، در آن جا رحلت مي کند که با شفاعت، او همه شيعيان ما وارد بهشت مي شوند". او مي گويد: من اين حديث را هنگامي از امام صادق (ع) شنيدم که حضرت موسي بن جعفر(ع) هنوز ديده به جهان نگشوده بود. اين حديث والا، از رمز شرافت و قداست قم پرده برمي دارد و روشن مي سازد که اين همه فضيلت و شرافت اين شهر که در روايات آمده، از ريحانه پيامبر، کريمه اهل بيت (س) ،مهين بانوي اسلام، حضرت معصومه (س) سرچشمه مي گيرد که در اين سرزمين ديده از جهان فرو مي بندد و گرد و خاک اين سرزمين را، توتياي ديدگان حور و ملايک مي کند.  
       
       محبت و مباهات حضرت معصومه (س) به امام هشتم
       مدت 25 سال تمام، حضرت رضا (ع) تنها فرزند نجمه خاتون بود. پس از يک ربع قرن انتظار، سرانجام ستاره اي تابان از دامان نجمه درخشيد که هم سنگ امام هشتم (ع) بود و امام (ع) توانست والاترين عواطف انباشته شده و در سوداي دلش را بر او نثار کند. بين حضرت معصومه و برادرش امام رضا (ع) عواطف سرشار و محبت  شگفت انگيزي بود که قلم از ترسيم آن عاجز است. در يکي از معجزات امام کاظم (ع) که حضرت معصومه (ع) نيز نقشي دارد، هنگامي که نصراني مي پرسد: شما که  هستيد؟   مي فرمايد: "من معصومه، خواهر امام رضا (ع) هستم". اين تعبير، از محبت سرشار آن حضرت به برادر بزرگوارش امام رضا (ع) و نيز از مباهات ايشان به اين خواهر- برادري سرچشمه مي گيرد.
       
      سرآمد بانوان
       فاطمه معصومه (س) از جهت شخصيت فردي و کمالات روحي، در بين فرزندان موسي بن جعفر (ع) بعد از برادرش ، علي بن موسي الرضا (ع) در والاترين رتبه جاي دارد. اين درحالي است که بنا بر مستندات رجالي،  فرزندان دختر امام کاظم (ع) دست کم هجده تن بوده اند و فاطمه در بين اين همه بانوي گران قدر، سرآمد بوده است. حاج شيخ عباس  قمي آنگاه که از دختران موسي بن جعفر (ع) سخن مي گويد، درباره فاطمه معصومه (س) مي نويسد: بر حسب آنچه به ما رسيده، افضل آن ها،سيده جليله معظمه ، فاطمه بنت امام موسي (ع) معروف به حضرت معصومه است.
      فضيلت بي نظير 
       شيخ محمد تقي تُستري، در قاموس الرجال، حضرت معصومه (س) را به عنوان بانوي اسوه معرفي کرد و فضيلت وي را در ميان دختران و پسران حضرت موسي بن جعفر (ع)، غير از امام رضا (ع) بي نظير دانسته است. ايشان در اين زمينه چنين مي نويسند: "در ميان فرزندان امام کاظم (ع) با آن همه کثرتشان، بعد از امام رضا(ع) کسي هم شأن حضرت معصومه (س) نيست".بي گمان اين گونه اظهارنظرها و نگرش به شخصيت فاطمه دختر موسي بن جعفر (ع) بر برداشت هايي استوار است که از متن و روايات وارده از ائمه اطهار (ع) به دست آمده است. اين روايت ها، مقام هايي را براي فاطمه معصومه (س) برشمرده اند؛ مقامي که نظير آن، براي ديگر برادران و خواهران وي ذکر نکرده اند و به اين ترتيب، نام فاطمه معصومه (س) درشمار زنان برتر جهان قرار گرفته است.
      بوي وصال
       بي شک اهل بيت پيامبر (ص) چهره هاي پرفروغي به جهانيان عرضه کرده اند و نامشان مانند ستارگان درخشان در آسمان فضايل  مي درخشد. درخشان ترين ستاره در ميان بانوان هفتمين منظومه ولايت، فاطمه فرزند پاکيزه موسي بن جعفر (ع) است؛ بانويي که سالهاست تشنگان معرفت از حريمش،زلال ايمان مي نوشند و عارفان با گذر بر زندگي فرزانه اش و درکلحظه هاي آسماني شدنش، درهاي عروج را به روي خود مي گشايند و بوي وصال را در گستره زمين منتشر مي سازند. اينک غروب غم انگيز اين سيده جليله، بر همه دوستداران اهل بيت تسليت باد و دست هاي نيازمند ما، در روز محشر از دامان محبت و گذشت فاطمه معصومه (س) کوتاه مباد!
       
      به جـــان پاک تو ای دختر امام، ســلام         به هر زمان و مـکان و به هر مقام، سـلام
      تويـی که شــاه خراسان بود بــرادر تــو         بـــر آن مقام رفيــع و بـر اين مقام، ســلام
      به هر عدد که تکلم شـود به ليل و نهار         هــــزار بـار فـــزون تـر ز هـر کـلام، ســلام
      صبح تا شب و از شام، تا طليعه صبــح         بر آستـانه قــدسـت علی الـدوام، ســلام
      در آســـمان ولايــت، مــه تمــامی تـــو          زپای تا به ســرت ای مـــه تـمـام، ســلام
      به پيشگــاه تو ای خواهـــر شه کـَـونين         ز فـرد فـرد خليـق، به صبح و شام ســلام
      منم که هر سر مويم به هر زمان گويـد         به جـان پــاک تـو ای دخــتـر امـام، ســلام
      شهادت امام جعفر صادق(ع) تسلیت باد
      امام جعفر صادق(ع)

       

      حضرت امام جعفر صادق عليه السلام رئيس مذهب جعفری ( شيعه ) در روز 17 ربيع الاول سال 83هجری چشم به جهان گشود . پدرش امام محمد باقر ( ع ) و مادرش "ام فروه " دختر قاسم بن محمد بن ابی  بکر مي باشد. کنيه آن حضرت : "ابو عبدالله " و لقبش "صادق " است . حضرت صادق تا سن 12سالگی معاصر جد گراميش حضرت سجاد بود و مسلما تربيت اوليه او تحت نظر آن بزرگوار صورت گرفته و امام ( ع ) از خرمن دانش جدش خوشه چينی کرده است . پس از رحلت امام چهارم مدت 19سال نيز در خدمت پدر بزرگوارش امام محمد باقر ( ع ) زندگی  کرد و با اين ترتيب 31سال از دوران عمر خود را در خدمت جد و پدر بزرگوار خود که هر يک از آنان در زمان خويش حجت خدا بودند ، و از مبدأ فيض کسب نور مي نمودند گذرانيد . بنابراين صرف نظر از جنبه الهی و افاضات رحمانی که هر امامی آن را دار مي باشد ، بهره مندی  از محضر پدر و جد بزرگوارش موجب شد که آن حضرت با استعداد ذاتی و شم علمی  و ذکاوت بسيار ، به حد کمال علم و ادب رسيد و در عصر خود بزرگترين قهرمان علم و دانش گرديد . پس از درگذشت پدر بزرگوارش 34سال نيز دوره امامت او بود که در اين مدت "مکتب جعفري " را پايه ريزی فرمود و موجب بازسازی و زنده نگهداشتن شريعت محمدی ( ص ) گرديد . زندگی پر بار امام جعفر صادق ( ع ) مصادف بود با خلافت پنج نفر از بنی  اميه ( هشام بن عبدالملک - وليد بن يزيد - يزيد بن وليد - ابراهيم بن وليد - مروان حمار ) که هر يک به نحوی موجب تألم و تأثر و کدورت روح بلند امام معصوم ( ع ) را فراهم مي کرده اند ، و دو نفر از خلفای عباسی ( سفاح و منصور ) نيز در زمان امام ( ع ) مسند خلافت را تصاحب کردند و نشان دادند که در بيداد و ستم بر امويان پيشی گرفته اند ، چنانکه امام صادق ( ع ) در 10سال آخر عمر شريفش در ناامنی و ناراحتی بيشتری بسر مي برد .

      عصر امام صادق ( ع ) يکی از طوفاني ترين ادوار تاريخ اسلام است که از يک سو اغتشاشها و انقلابهای پياپی  گروههای مختلف ، بويژه از طرف خونخواهان امام حسين ( ع ) رخ مي داد ، که انقلاب "ابو سلمه " در کوفه و "ابو مسلم " در خراسان و ايران از مهمترين آنها بوده است . و همين انقلاب سرانجام حکومت شوم بنی اميه را برانداخت و مردم را از يوغ ستم و بيدادشان رها ساخت . ليکن سرانجام بنی عباس با تردستی و توطئه ، بناحق از انقلاب بهره گرفته و حکومت و خلافت را تصاحب کردند . دوره انتقال حکومت هزار ماهه بنی اميه به بنی عباس طوفاني ترين و پر هرج و مرج ترين دورانی بود که زندگی امام صادق ( ع ) را فراگرفته بود . و از ديگر سو عصر آن حضرت ، عصر برخورد مکتبها و ايده ئولوژيها و عصر تضاد افکار فلسفی و کلامی مختلف بود ، که از برخورد ملتهای اسلام با مردم کشورهای فتح شده و نيز روابط مراکز اسلامی با دنيای خارج ، به وجود آمده و در مسلمانان نيز شور و هيجانی برای فهميدن و پژوهش پديد آورده بود . عصری که کوچکترين کم کاری يا عدم بيداری و تحرک پاسدار راستين اسلام ، يعنی  امام ( ع ) ، موجب نابودی  دين و پوسيدگی تعليمات حيات بخش اسلام ، هم از درون و هم از بيرون مي شد . اينجا بود که امام ( ع ) دشواری فراوان در پيش و مسؤوليت عظيم بر دوش داشت . پيشوای ششم در گير و دار چنين بحرانی مي بايست از يک سو به فکر نجات افکار توده مسلمان از الحاد و بي دينی و کفر و نيز مانع انحراف اصول و معارف اسلامی از مسير راستين باشد ، و از توجيهات غلط و وارونه دستورات دين به وسيله خلفای وقت جلوگيری کند . علاوه بر اين ، با نقشه ای  دقيق و ماهرانه ، شيعه را از اضمحلال و نابودی  برهاند ، شيعه ای که در خفقان و شکنجه حکومت پيشين ، آخرين رمقها را مي گذراند ، و آخرين نفرات خويش را قربانی مي داد ، و رجال و مردان با ارزش شيعه يا مخفی  بودند ، و يا در کر و فر و زرق و برق حکومت غاصب ستمگر ذوب شده بودند ، و جرأت ابراز شخصيت نداشتند ، حکومت جديد هم در کشتار و بي عدالتی دست کمی از آنها نداشت و وضع به حدی  خفقان آور و ناگوار و خطرناک بود که همگی ياران امام ( ع ) را در معرض خطر مرگ قرار مي داد ، چنانکه زبده هايشان جزو ليست سياه مرگ بودند . "جابر جعفي " يکی  از ياران ويژه امام است که از طرف آن حضرت برای انجام دادن امری به سوی کوفه مي رفت . در بين راه قاصد تيز پای امام به او رسيد و گفت : امام ( ع ) مي گويد : خودت را به ديوانگی بزن ، همين دستور او را از مرگ نجات داد و حاکم کوفه که فرمان محرمانه ترور را از طرف خليفه داشت از قتلش به خاطر ديوانگی منصرف شد . جابر جعفی که از اصحاب سر امام باقر ( ع ) نيز مي باشد مي گويد : امام باقر ( ع ) هفتاد هزار بيت حديث به من آموخت که به کسی نگفتم و نخواهم گفت ... او روزی به حضرت عرض کرد مطالبی از اسرار به من گفته ای که سينه ام تاب تحمل آن را ندارد و محرمی ندارم تا به او بگويم و نزديک است ديوانه شوم . امام فرمود : به کوه و صحرا برو و چاهی بکن و سر در دهانه چاه بگذار و در خلوت چاه بگو : حدثنی  محمد بن علی بکذا وکذا ... ، ( يعنی امام باقر ( ع ) به من فلان مطلب را گفت ، يا روايت کرد ) . آری ، شيعه مي رفت که نابود شود ، يعنی اسلام راستين به رنگ خلفا درآيد ، و به صورت اسلام بنی اميه ای يا بنی عباسی خودنمايی کند . در چنين شرايط دشواری ، امام دامن همت به کمر زد و به احيا و بازسازی  معارف اسلامی پرداخت و مکتب علمی عظيمی به وجود آورد که محصول و بازده آن ، چهار هزار شاگرد متخصص ( همانند هشام ، محمد بن مسلم و ... ) در رشته های  گوناگون علوم بودند ، و اينان در سراسر کشور پهناور اسلامی آن روز پخش شدند . هر يک از اينان از طرفی  خود ، بازگوکننده منطق امام که همان منطق اسلام است و پاسدار ميراث دينی  و علمی و نگهدارنده تشيع راستين بودند ، و از طرف ديگر مدافع و مانع نفوذ افکار ضد اسلامی و ويرانگر در ميان مسلمانان نيز بودند . تأسيس چنين مکتب فکری  و اين سان نوسازی و احياگری تعليمات اسلامی ، سبب شد که امام صادق ( ع ) به عنوان رئيس مذهب جعفری ( تشيع ) مشهور گردد . ليکن طولی نکشيد که بنی عباس پس از تحکيم پايه های حکومت و نفوذ خود ، همان شيوه ستم و فشار بنی اميه را پيش گرفتند و حتی از آنان هم گوی سبقت را ربودند . امام صادق ( ع ) که همواره مبارزی نستوه و خستگي ناپذير و انقلابيی بنيادی در ميدان فکر و عمل بوده ، کاری که امام حسين ( ع ) به صورت قيام خونين انجام داد ، وی قيام خود را در لباس تدريس و تأسيس مکتب و انسان سازی انجام داد و جهادی راستين کرد .
      اختلافات سياسی بين امويان و عباسيان و تقسيم شدن اسلام به فرقه های مختلف و ظهور عقايد مادی و نفوذ فلسفه يونان در کشورهای اسلامی ، موجب پيدايش يک نهضت علمی گرديد . نهضتی که پايه های آن بر حقايق مسلم استوار بود . چنين نهضتی  لازم بود ، تا هم حقايق دينی را از ميان خرافات و موهومات و احاديث جعلی بيرون کشد و هم در برابر زنديقها و ماديها با نيروی منطق و قدرت استدلال مقاومت کند و آرای سست آنها را محکوم سازد . گفتگوهای علمی و مناظرات آن حضرت با افراد دهری و مادی مانند "ابن ابی العوجاء" و "ابو شاکر ديصاني " و حتی "ابن مقفع " معروف است . به وجود آمدن چنين نهضت علمی در محيط آشفته و تاريک آن عصر ، کار هر کسی  نبود ، فقط کسی شايسته اين مقام بزرگ بود که مأموريت الهی داشته باشد و از جانب خداوند پشتيبانی  شود ، تا بتواند به نيروی الهام و پاکی نفس و تقوا وجود خود را به مبدأ غيب ارتباطدهد ، حقايق علمی را از دريای بيکران علم الهی به دست آورد ، و در دسترس استفاده گوهرشناسان حقيقت قرار دهد . تنها وجود گرامی  حضرت صادق ( ع ) مي توانست چنين مقامی داشته باشد ، تنها امام صادق ( ع ) بود که با کناره گيری از سياست و جنجالهای سياسی از آغاز امامت در نشر معارف اسلام و گسترش قوانين و احاديث راستين دين مبين و تبليغ احکام و تعليم و تربيت مسلمانان کمر همت بر ميان بست . زمان امام صادق ( ع ) در حقيقت عصر طلايی دانش و ترويج احکام و تربيت شاگردانی بود که هر يک مشعل نورانی علم را به گوشه و کنار بردند و در "خودشناسي " و "خداشناسي " مانند استاد بزرگ و امام بزرگوار خود در هدايت مردم کوشيدند . در همين دوران درخشان - در برابر فلسفه يونان - کلام و حکمت اسلامی رشد کرد و فلاسفه و حکمای بزرگی در اسلام پرورش يافتند . همزمان با نهضت علمی و پيشرفت دانش بوسيله حضرت صادق ( ع ) در مدينه ، منصور خليفه عباسی که از راه کينه و حسد ، به فکر ايجاد مکتب ديگری افتاد که هم بتواند در برابر مکتب جعفری  استقلال علمی داشته باشد و هم مردم را سرگرم نمايد و از خوشه چينی از محضر امام ( ع ) بازدارد . بدين جهت منصور مدرسه ای در محله "کرخ " بغداد تأسيس نمود . منصور در اين مدرسه از وجود ابو حنيفه در مسائل فقهی استفاده نمود و کتب علمی و فلسفی را هم دستور داد از هند و يونان آوردند و ترجمه نمودند ، و نيز مالک را - که رئيس فرقه مالکی است - بر مسند فقه نشاند ، ولی اين مکتبها نتوانستند وظيفه ارشاد خود را چنانکه بايد انجام دهند . امام صادق ( ع ) مسائل فقهی و علمی و کلامی را که پراکنده بود ، به صورت منظم درآورد ، و در هر رشته از علوم و فنون شاگردان زيادی تربيت فرمود که باعث گسترش معارف اسلامی  در جهان گرديد . دانش گستری امام ( ع ) در رشته های مختلف فقه ، فلسفه و کلام ، علوم طبيعی و ... آغاز شد . فقه جعفری همان فقه محمدی يا دستورهای دينی است که از سوی خدا به پيغمبر بزرگوارش از طريق قرآن و وحی رسيده است . بر خلاف ساير فرقه ها که بر مبنای عقيده و رأی و نظر خود مطالبی را کم يا زياد مي کردند ، فقه جعفری توضيح و بيان همان اصول و فروعی بود که در مکتب اسلام از آغاز مطرح بوده است . ابو حنيفه رئيس فرقه حنفی درباره امام صادق ( ع ) گفت : من فقيه تر از جعفرالصادق کسی را نديده ام و نمي شناسم . فتوای بزرگترين فقيه جهان تسنن شيخ محمد شلتوت رئيس دانشگاه الازهر مصر که با کمال صراحت عمل به فقه جعفری را مانند مذاهب ديگر اهل سنت جايز دانست - در روزگار ما - خود اعترافی  است بر استواری فقه جعفری و حتی برتری آن بر مذاهب ديگر . و اينها نتيجه کار و عمل آن روز امام صادق ( ع ) است . در رشته فلسفه و حکمت حضرت صادق ( ع ) هميشه با اصحاب و حتی کسانی که از دين و اعتقاد به خدا دور بودند مناظراتی داشته است . نمونه ای از بيانات امام ( ع ) که در اثبات وجود خداوند حکيم است ، به يکی از شاگردان واصحاب خود به نام "مفضل بن عمر" فرمود که در کتابی به نام "توحيد مفضل " هم اکنون در دست است . مناظرات امام صادق ( ع)با طبيب هندی که موضوع کتاب "اهليلجه " است نيز نکات حکمت آموز بسياری  دارد که گوشه ای از دريای بيکران علم امام صادق ( ع ) است . برای شناسايی استاد معمولا دو راه داريم ، يکی شناختن آثار و کلمات او ، دوم شناختن شاگردان و تربيت شدگان مکتبش . کلمات و آثار و احاديث زيادی از حضرت صادق ( ع ) نقل شده است که ما حتی  قطره ای از دريا را نمي توانيم به دست دهيم مگر "نمی از يمي " . اما شاگردان آن حضرت هم بيش از چهار هزار بوده اند ، يکی از آنها "جابر بن حيان " است . جابر از مردم خراسان بود . پدرش در طوس به داروفروشی مشغول بود که به وسيله طرفداران بنی اميه به قتل رسيد . جابر بن حيان پس از قتل پدرش به مدينه آمد . ابتدا در نزد امام محمد باقر ( ع ) و سپس در نزد امام صادق ( ع ) شاگردی کرد . جابر يکی  از افراد عجيب روزگار و از نوابغ بزرگ جهان اسلام است . در تمام علوم و فنون مخصوصا در علم شيمی تأليفات زيادی دارد ، و در رساله های  خود همه جا نقل مي کند که ( جعفر بن محمد ) به من چنين گفت يا تعليم داد يا حديث کرد . از اکتشافات او اسيد ازتيک ( تيزآب ) و تيزاب سلطانی و الکل است . وی چند فلز و شبه فلز را در زمان خود کشف کرد . در دوران "رنسانس اروپا" در حدود 300رساله از جابر به زبان آلمانی چاپ و ترجمه شده که در کتابخانه های برلين و پاريس ضبط است . حضرت صادق ( ع ) بر اثر توطئه های منصور عباسی در سال 148هجری مسموم و در قبرستان بقيع در مدينه مدفون شد . عمر شريفش در اين هنگام 65سال بود . از جهت اينکه عمر بيشتری نصيب ايشان شده است به "شيخ الائمه " موسوم است . حضرت امام صادق ( ع ) هفت پسر و سه دختر داشت . پس از حضرت صادق ( ع ) مقام امامت بنا به امر خدا به امام موسی کاظم ( ع ) منتقل گرديد . ديگر از فرزندان آن حضرت اسمعيل است که بزرگترين فرزند امام بوده و پيش از وفات حضرت صادق ( ع ) از دنيا رفته است . طايفه اسماعيليه به امامت وی  قائلند .
      حضرت صادق ( ع ) مانند پدران بزرگوار خود در کليه صفات نيکو و سجايای  اخلاقی سرآمد روزگار بود . حضرت صادق ( ع ) دارای قلبی روشن به نور الهی و در احسان و انفاق به نيازمندان مانند اجداد خود بود . دارای حکمت و علم وسيع و نفوذ کلام و قدرت بيان بود . با کمال تواضع و در عين حال با نهايت مناعت طبع کارهای خود را شخصا انجام مي داد ، و در برابر آفتاب سوزان حجاز بيل به دست گرفته ، در مزرعه خود کشاورزی  مي کرد و مي فرمود : اگر در اين حال پروردگار خود را ملاقات کنم خوشوقت خواهم بود ، زيرا به کد يمين و عرق جبين آذوقه و معيشت خود و خانواده ام را تأمين مي نمايم . ابن خلکان مي نويسد : امام صادق ( ع ) يکی از ائمه دوازده گانه مذهب اماميه و از سادات اهل بيت رسالت است . از اين جهت به وی صادق مي گفتند که هر چه مي گفت راست و درست بود و فضيلت او مشهورتر از آن است که گفته شود . مالک مي گويد : با حضرت صادق ( ع ) سفری به حج رفتم ، چون شترش به محل احرام رسيد ، امام صادق ( ع ) حالش تغيير کرد ، نزديک بود از مرکب بيفتد و هر چه مي خواست لبيک بگويد ، صدا در گلويش گير مي کرد . به او گفتم : ای پسر پيغمبر ، ناچار بايد بگويی لبيک ، در جوابم فرمود : چگونه جسارت کنم و بگويم لبيک ، مي ترسم خداوند در جوابم بگويد : لا لبيک ولا سعديک .
      منبع: تبیان
      اعیاد شعبانیه بر همه شیعیان ، همکاران و بسیجیان گرامی، مبارک باد
       
      فرا رسیدن نیمه شعبان سالروز ولادت امام زمان(عج) بر شیعیان آن حضرت مبارک و فرخنده باد
       
       اعتقاد به ظهور مصلح آخرالزمان که نامش «مهدى» و ازاولاد پیامبر اسلام است، مورد اتّفاق همه فرقه هاى اسلامى است. صاحب کتاب عونالمعبود که شرح کتاب سنن ابى داوود است، مى نویسد:
      بدان که در طول اعصار، مشهور بین همه اهل اسلام، این استکه حتماً، در آخرالزمان، مردى از اهل بیت(علیهم السلام) ظهور مى کند که دین رایارى، و عدل را آشکار مى کند… نامش، مهدى است و عیسى، بعد از مهدى یا هم زمان بامهدى، نزول، و او را در کشتن دجال یارى، و در نماز به او اقتدا مىکند.
      احادیث مربوط به مهدى (عج) را عدّهاى از بزرگان آورده اند، از آن جمله است، ابوداوود، ترمذى، ابن ماجه، بزار، حاکم،طبرانى، ابویعلى. سند این احادیث، برخى، صحیح و برخى دیگر، حسن و یا ضعیفاست.[۱]
      یکى دیگر از علماى اهل سنّت مىنویسد:
      روایات فراوانى درباره ى مهدى (عج) وارد شده به حدّى که به حدّ تواتر مى رسد. این امر، در میان علماى اهل سنّتشیوع دارد، به گونه اى که از جمله معتقدات آنان به شمار مى آید.
      نیز یکى دیگر از علماى اهل سنّت نوشتهاست:

      احادیث مهدى(علیه السلام) به طرق گوناگون و متعدّد، ازصحابه نقل، و بعد از آنان، از تابعان، نقل شده است، به گونه اى که مجموع آن ها،مفید علم قطعى است. به همین دلیل، ایمان به ظهور مهدى، واجب است، همان گونه اى کهاین وجوب، در نزد اهل علم ثابت بوده و در عقائد اهل سنت و جماعت، مدوّن شدهاست.[۲]
      ابن کثیر نیز در البدایه والنهایه مى گوید:
      مهدى، در آخرالزمان مىآید و زمین را پر از عدل و قسط مى کند، همان گونه که پر از جور و ظلم شده است. ما،احادیث مربوط به مهدى را در جلد جداگانه اى گرد آوردیم، همان گونه که ابوداوود درسنن خود، کتاب جداگانه اى را به آن اختصاص داده است.[۳]
      از این مطالب که از بزرگان اهل سنّت نقل شد، معلوم مى شودکه مسئله ى مهدویّت و اعتقاد به ظهور مهدى (عج) جزء عقاید ثابت اهل سنّت و جماعتاست و احادیث مربوط به ظهور آن حضرت، در میان آنان، به حدّ تواتر رسیدهاست.
      کتاب هاى متعدّد و متنوعى درباره ىظهور آن حضرت از سوى علماى اهل سنّت تألیف شده است به گونه اى که شیخ محمّد ایروانىدر کتاب الإمام المهدی مى نویسد:
      اهلسنّت، کتاب هاى متعدّدى در گردآورى روایات مربوط به امام مهدى (عج) و این که درآخرالزمان شخصى به اسم مهدى ظهور خواهد کرد، نوشته اند. تا حدّى که من اطلاع دارم،اهل سنّت، بیش از سى کتاب در این باره تألیف کرده اند.[۴]
      هر چند این مسئله، مورد اتّفاق اهل سنّت و شیعه است، امّاتعداد انگشت شمارى از اهل سنّت، احادیث مربوط به امام مهدى (عج) را ضعیف مىانگارند. مثلاً، ابن خلدون در تاریخ خود، این احادیث را ضعیف مى شمارد[۵] و یا رشیدرضا (مؤلف تفسیر المنار) در ذیل آیه ى سى و دوم سوره ى توبه، به ضعیف بودن احادیثمربوط به مهدویت اشاره مى کند.[۶]البتّه، این دو، دلیلى بر ادعاى خود نیاورده اند وتنها به مطالبى واهى استناد کرده اند. سخنان آن دو، از سوى دیگر علماى اهل سنّت، بهشدت ردّ شده است. و در تألیفات علماى شیعه نیز به آن دو پاسخ داده شدهاست.
      خود ابن خلدون، در بیان عقیده ىمسلمانان در مورد امام مهدى(علیه السلام)مى نویسد:
      مشهور بین همه ى اهل اسلام، این است که حتماً، درآخرالزمان، مردى از اهل بیت(علیهم السلام) ظهور مى کند که دین را حمایت، و عدل راآشکار مى کند و مسلمانان از او پیروى مى کنند و او بر ممالک اسلامى استیلا مى یابد. آن شخص، مهدى نامیده مى شود[۷].»
      بنابراین، ضعیف شمردن احادیث از سوى وى خدشه اى بر اتّفاقنظر اهل سنّت در مورد ظهور مهدى (عج) وارد نمى کند; زیرا، این اعتقاد، ناشى از کثرتاحادیثى است که از طرق عامه نقل شده است. ما، در زیر، به ذکر برخى از کسانى که ازاین گونه احادیث را در کتاب هاى خود آورده اند، مى پردازیم، هر چند، تقریباً، مىتوان ادعا کرد که تمام کتاب هاى معتبر حدیثى اهل سنّت، حدّاقل، چند مورد از احادیثامام مهدى (عج) را ذکر کرده اند:
      ۱- ابنسعد (متوفى ۲۳۰ هـ); ۲- ابن ابى شیبه (متوفى ۲۳۵ هـ);
      ۳- احمد بن حنبل (متوفى ۲۴۱ هـ); ۴- بخارى (متوفى ۲۷۳هـ);
      ۵- مسلم (متوفى ۲۶۱ هـ); ۶- ابنماجه (متوفى ۲۷۳);
      ۷- ابوبکر اسکافى (متوفى ۲۷۳ هـ); ۸- ترمذى (متوفى ۲۷۹ هـ);
      ۹- طبرى (متوفى ۳۸۰); ۱۰- ابن قتیبه دینورى (متوفى۲۷۶);
      ۱۱- بربهارى (متوفى ۳۲۹); ۱۲- حاکمنیشابورى (متوفى ۴۰۵);
      ۱۳- بیهقى (متوفى۴۵۸); ۱۴- خطیب بغدادى (متوفى ۴۶۳);
      ۱۵- ابن اثیر جزرى (متوفى ۶۰۶).[۸]
      اوصافامام مهدى (عج) از دیدگاه اهل سنّت
      اوصافى که در کتاب هاى اهل سنّت براى امام مهدى(علیهالسلام) ذکر شده، بر گرفته از احادیثى است که آنان از پیامبر اسلام(صلى الله علیهوآله) نقل مى کنند و در کلیات، با اوصافذکر شده در کتاب هاى علماى شیعه، فرقىندارد. ما، در فصل هاى آینده، به آنها اشاره خواهیم کرد. در این قسمت، به ذکر چندروایت از کتاب هاى حدیثى اهل سنت، اکتفا مى کنیم:
      ۱- عن النبى(صلى الله علیه وآله) أَنّه قال: «لا تذهبالدنیا حتّى یملک العرب رجلٌ من أهل بیتى یواطىء اسمه اسمی;[۹] دنیا به پایان نمىرسد، مگر آن که مردى از اهل بیت من که اسمش اسم من است، مالک عربشود».
      ۲- عن النبى(صلى الله علیه وآله): «لا تقوم الساعهُ حتّى تملأ الأرض ظلماً و جوراً و عدواناً ثم یخرج من أهل بیتى مَنیملأها قسطاً وعدلا کما ملئت ظلماً و جوراً;[۱۰] قیامت بر پا نمى شود تا این کهزمین پر از ظلم و جور و دشمنى شود و سپس از اهل بیت من، شخصى ظهور مى کند که زمینرا پر از عدل و قسط مى کند همان گونه که پر از ظلم و جور شده بود».
      ۳- عبدالله بن مسعود از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقلمى کند که آن حضرت فرمود:
      «
      لو لم یبق منالدنیا یوم لطول الله ذالک الیوم حتّى یبعثَ فیه رجلا منّى أوْ من أهل بیتی یملأالارض قسطاً وعدلا کما ملئت ظلماً و جوراً;[۱۱] اگر از دنیا، فقط یک روز باقىبماند، خداوند، آن روز را طولانى مى کند تا در آن روز، مردى از من یا از اهل بیتمن، مبعوث شود و زمین را پر از قسط و عدل کند، همان گونه که پر از ظلم و جور شدهبود».
      تفاوت مهدویّت از دیدگاه اهل سنّتبا مهدویّت از دیدگاه شیعه، چه فرقى دارد؟
      همان گونه که گفته شد، اهل سنّت، بالاتفاق، به مهدویّتمعتقد هستند و به دلیل وجود روایت هاى متواتر، ظهور حضرت مهدى (عج) در آخرالزمان راجزء اعتقادات قطعى خود مى دانند، امّا برخلاف شیعه امامیه که معتقدند، امام مهدى (عج)، فرزند امام حسن عسکرى(علیه السلام) است و هم اکنون نیز زنده و غائب است، بهچند گروه تقسیم مى شوند:
      عدّه اى از اهلسنّت، مدعى هستند که مهدى، همان عیسى بن مریم است و در این مورد، به خبرى واحد کهاز انس بن مالک نقل شده است، استناد مى کنند.[۱۲]
      تعداد اندکى نیز مدعى هستند که مهدى، از اولاد عباس ابنعبدالمطلب است. آنان به خبر واحدى استناد مى کنند که در کنزالعمال ذکر شدهاست.[۱۳]
      عده اى نیز معتقدند، مهدى ازاولاد امام حسن مجتبى است و نه امام حسین(علیه السلام).[۱۴]
      گروهى مى گویند، پدر امام مهدى، هم نام پدر پیامبر اسلاماست و چون نام پدر حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) عبدالله بود، پس مهدى بن حسنعسکرى(علیه السلام)نمى تواند مهدى موعود باشد. مستند این احتمال هم باز خبرى است کهدر کنزالعمال ذکر شده است.[۱۵]
      جمعى ازآنان، همانند امامیه معتقدند، که امام مهدى (عج) از اولاد پیامبر(صلى الله علیهوآله) و فاطمه(س) است و حضرت عیسى نیز به هنگام ظهور امام مهدى (عج) به یارى اوخواهد شتافت و در نماز به آن حضرت اقتدا خواهد کرد، چنان که در روایت هاى متعددآمده است: از ام سلمه نقل شده که رسول خدا(صلى الله علیه وآله)فرمود: «المهدى منعترتى من ولد فاطمه;[۱۶] مهدى، از عترت من و از فرزندان فاطمهاست».
      جابر بن عبدالله از پیامبر(صلىالله علیه وآله) نقل مى کند که حضرت عیسى به هنگام ظهور مهدى (عج) نزول خواهدکرد.[۱۷] عبدالله بن عمر مى گوید: «المهدى الذى ینزل علیه عیسى بن مریم و یصلى خلفه عیسى(علیه السلام);[۱۸] مهدى، کسى است که عیسى بن مریم بر او نزول مى کند و پشت سراو نماز مى خواند».
      این گروه، حدیثى راکه مى گوید: «مهدى، از اولاد عباس ابن عبدالمطلب است»، قبول نمى کند. ذهبى مىگوید:
      تفرد به محمّد بن الولید مولى بنىهاشم و کان یضع الحدیث;[۱۹]این حدیث را تنها محمّد بن ولید، آزاد کرده ى بنى هاشمگفته است. و او، جاعل حدیث بود.
      البتهاین گروه نیز تولّد حضرت مهدى (عج) و غیبت او را قبول ندارند. ابن حجر ادعا مى کند: «همه مسلمانان غیر از امامیه، معتقدند که مهدى غیر از حجت (عج) است; چون، غیبت یکشخص، آن هم با این مدّت طولانى، از خوارق عادات است…».[۲۰]
      در پاسخ گروه اخیر باید گفت:
      اوّلا، روایات نبوى متعدّدى وجود دارد که امامان دوازدهگانه را با نام هاى آنان به طور روشن معرفى کرده اند، پس سخن او، باطلاست.
      از ابن عباس روایت شده که شخصى یهودى به نامنعثل، نزد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمد و سؤال هاى بسیارى را مطرح کرد. او، ازاوصیا نیز پرسید.
       
      [۱]. عون المعبود، (شرح سنن ابى داود)، ج ۱۱، ص۳۶۲ (به نقل از الطریق الى المهدى المنتظر، سعید ایوب، ص ۱).
      [۲]. نظم المتناثر فى الحدیث المتواتر، ص ۲۲۶٫ (به نقل از الطریق الى المهدى المنتظر، ص ۹۱).
      [
      ۳]. البدایه و النهایه، ج ۶، ص ۲۸۱٫
      [۴]. الإمام المهدى(علیه السلام)، شیخ محمد باقر ایروانى،ص ۱۱٫
      [۵]. تاریخ ابن خلدون، ج ۱، ص۱۹۹٫
      [۶]. تفسیر المنار، ج ۱۰، ص ۳۹۳، ج۹، ص ۴۹۹ ـ ۵۰۷٫
      [۷]. تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص ۵۵۵، فصل ۵۲٫
      [۸]. در مورد کسانى کهبه ذکر احادیث مربوط به امام مهدى(علیه السلام)پرداخته اند، به: المهدی المنتظر فیالفکر الاسلامى، ص ۲۶ ـ ۲۹ مراجعه شود.
      [
      ۹]. مسند احمد، ج ۱، ص ۳۷۷، ح ۳۵۶۳; الصواعق المحرقه، ص۲۴۹٫
      [۱۰]. مسند احمد، ج ۳، ص ۳۶، ح۱۰۹۲۰; کنزالعمال، ج ۱۴، ص ۲۷۱، ح ۳۸۶۹۱٫
      [۱۱]. سنن ابى داود، ج ۴، ص ۱۰۶ و ۱۰۷، ح۴۲۸۲٫
      [۱۲]. سنن ابن ماجه، کتاب الفتن، ح۴۰۲۹٫
      [۱۳]. کنزالعمال، ج ۱۴، ص ۲۶۴، ح۳۸۶۶۳٫
      [۱۴]. اطنار المنیف، ابن قیمجوزى، ص ۱۵۱ (به نقل از الامام مهدى، میلانى، ص ۲۱).
      [
      ۱۵]. کنزالعمال، ج ۱۴، ص ۲۶۸، ح ۳۸۶۷۸٫
      [۱۶]. السنن الوارده فی الفتن و غوائلها و الساعه وأشراطها، عثمان بن سعید المقرى، ج ۵، ص ۱۰۵۷، نشر دارالعاصمه، ریاض، چاپ اوّل،۱۴۱۶هـ.
      [
      ۱۷]. همان، ج ۶، ص۱۲۳۷٫
      [۱۸]. الفتن، ج ۱، ص ۳۷۳، نعیم بنحماد المروزى، مکتبه التوحید، قاهره، چاپ اوّل، ۱۴۱۲٫
      [۱۹]. الصواعق المحرق، ابن حجر هیثمى، ج ۲، ص ۴۷۸، مؤسسهالرساله، بیروت، چاپ اوّل، ۱۹۹۷٫
      [۲۰]. همان، ج ۲، ص ۴۸۲٫
      ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
      بیست و چهارمین سالگرد ارتحال حضرت امام (ره) با حضور همکاران و بسیجیان شرکت ارتباطات سیار در حرم امام خمینی(ره) برگزار خواهد شد.
      همکاران و بسیجيان عزیز جهت کسب اطلاعات بیشتر با دفتر پايگاه تماس بگیرند.
       
       
       
       
      عکس های مراسم ارتحال حضرت امام(ره) - خرداد 92